طعم بيادماندنی


مانای متفاوت

دنبال یک مانای متفاوت می گردم. قسمت متفاوتی از وجودم ،که تا حالا در این وبلاگ بیانش نکرده ام. اگر پیداش کنم حتما باز هم می نویسم...


مانا

از عجایب!

- گوجه سبز کیلیویی بیست و دو هزار تومان نخورده بودیم، که خوردیم!!!

- شایا و آنیتا  با هم دست به یکی می کنند بر علیه من! امروز شایا به آنیتا در حالیکه به من اشاره می کرد می گفت: بزاریمش سر کار؟!!!

 


مانا

سیستم آموزشی!

برای شایا توضیح می دهم: بعد از پیش دبستانی ، میریم دبستان که پنج کلاس داره.اول، دوم، سوم ، چهارم و پنجم.بعد از دبستان میریم راهنمایی که سه تا کلاس داره. بعد از "راهنمایی "می دونی کجا میریم؟ 

شایا: رانندگی!


مانا

تفییرات

آنیتا تا دیروز میگفت: بگل مانا خوام!

امروز میگه: مانا منو بگل کن!


مانا

نمی آید!!

نمی آید...

نمی آید...

...

نوشتنم را می گویم!

قهر کرده و رفته...


مانا

خوام با تشدید روی خ

چیزهایی که آنیتا این روزها بیشتر می خواهد:

سر جای شایا خوام= می خوام در ماشین روی کار سیت شایا بشینم!

سر کار ددی خوام = می خواهم بروم شرکت بابام!!

ژیلا خوام= می خواهم با مامان بزرگم تلفنی صحبت کنم!

سوار خوام= می خواهم سوار دوچرخه ام شوم!!

تخم خوام= می خواهم تخم مرغ های پن کیک را هم بزنم!!

گوگولی خوام= آهنگ دسا بالا گوگولی آرش را برای من بگذارید!!!


مانا

هدیه دلتنگی

شایا نقاشی اش را بهم میده و میگه: این مال تو و ددی و آنیتا. بزرگ  که شدم و رفتم ژاپن زندگی کنم ، هر وقت دلتون برام تنگ شد این نقاشی را نگاه کنید!


مانا

ماجراهای من و رژیمم(3)

پرونده بسته شد!

دکتر آنیتا بهم گفت بیخود میکنم رژیم میگیرم!! البته با یک لحن مودبانه تر!

حالا بعد از ٧ کیلو کم کردن اگه دیدین نشستم یک کیک شکلاتی را هلف هلف (!) می خورم نگویید چرا ها؟!!


مانا

از عوارض خراب شدن فن کویل ها در زمان برف و بوران!!

ترجیح می دهم تابستان بمیرم، زمستان برای مردن خیلی سرده...


مانا

دندان های آسیا سری دوم

آنیتا بهانه گیر شده...

شایا: وای ! پدرمون را در آورد این دو روزه .از بس گفت مانا بغل. مانا بغل!!!


مانا

آخه من اینجور وقت ها چی بگم؟

شایا: مانا می دونی ما روح داریم؟ مامان بزرگ ارشان روحش رفته پیش خدا.ارشان هم براش دعا کرده. خدا هم اونو برده یک جایی خیلی زیر خاک.که هرچقدر خاک را کنار بزنیم پیداش نمی کنیم... روح مامان بزرگش پیش خداست.ولی مامان بزرگ تو خیلی خیلی پیر شد و مرد!!


مانا

و بهار در راه است...

هوای تهران واقعا بهاری شده ؟ یا چون شیشه های ماشینم تمیز شده من اینجوری فکر میکنم؟!


مانا

+18

وقتی در خانه ما تلویزیون روشن باشه و برنامه ای جنگی نشان بده به شایا می گم این قسمت را نگاه نکن ، مناسب سن تو نیست.

حالا هر وقت شایا کارتون می بینه و میرسه به قسمت ماچ و بوسه توی کارتون به من میگه: مانا این قسمت را نگاه نکن، مناسب سن تو نیست!!!


مانا

ماجراهای من و رژیمم(2)

تا حالا شده اینقدر بخورین که احساس کنین دارین خفه میشین؟  خب من الان همین احساس را دارم!!!


مانا

قصه های من و رژیمم!

من گشنمه

و انگار هیچ وقت سیر نخواهم شد!!

...

 

پ.ن: با اجازه از فروغ


مانا

شایا و انگلیسی

دارم به آنیتا شیر می دهم.

شایا نگاهم میکند و می گوید:

you are milking the baby!!


مانا

قوتبال

بازی استرالیا و ژاپن:

به شایا میگم: تیم ژاپن که طرفدارشی داره قهرمان میشه.

شایا: من که طرفدار ژاپن نیستم.من دروازه بان تیم ژاپنم! ولی طرفدار تیم ایرانم!


مانا

کمی از فیلم و معماری!

Inception   از نگاه معماری

-این می تواند آرزوی هر معماری باشد: خلق یک دنیای کوچک .

دنیایی که بر پایه هیچ است با تکیه بر تخیلات و خاطرات.

دنیایی که توی معمار تصمیمش را می گیری: از ابتدا تا انتها.

دنیایی که  طراح ساختمانهایش تو هستی. طراح دکوراسیونش تو هستی.طراح آدمهایش.حرکت هایش.اتفاق هایش.برخوردهایش.رنگ هایش. حجم هایش. بالا و پایینش. زمین و آسمانش.حتی ارتباطاتش...

کارگردان تویی. نه فقط دیوارها و حجم ها.بلکه رنگ ها و بوها. دید افق، دست تواست. شهر، دست تواست.کل فضا با توست...

یعنی لازم نیست فقط تصمیم بگیری که آدم تو در خانه کجا بشینه، کجا غذا بخوره ، کجا کار کنه با میز کارش چه شکلی باشه و جهت نشستنش به سمت غرب باشه یا شرق؟ ... تو می تونی تصمیم بگیری که آدم تو چگونه به زندگی نگاه کنه و یا حتی چگونه زندگی کنه!

-          !wow

 

-          شاید نقطه ضعف فیلم ،شهر رویایی کاب و زنش بود. شهری که دو معمار (؟) باهوش و خلاق در طی پنجاه سال با هم ساخته بودند.( در رویایشان البته) .هر آشیتکت نیمه آگاهی هم  متوجه میشود که این شهر نمی تواند مدینه فاضله یک معمار باشد. خصوصا در سکانس های آخر که دیدی از نمای شهری به ما نشان می دهد. آسمانخراش های بلند که بعضی از آنها یه صورت پلکانی شکست های بی تناسبی را داشتند.ای کاش آقای نولان از چند معمار خلاق در این صحنه ها کمک گرفته بود!

-          کجا بودند ایده های ناب" فاستر"ها  و "پیانو"ها  و " زاحا حدید"ها؟ کجا بودند ایده های " های تک " که با فضای فیلم مشابهتی داشته باشند؟

-          متاسفم آقای نولان!

.

.

.

پ.ن: تنها فیلمی که به نظر من موفق بوده در نشان دادن روحیه واقعی یک آرشیتکت ، فیلم " پیشنهاد بیشرمانه" است.با عشق وافر آقای آرشیتکت (وودی هارلسون)به ساختمان کارواش ، که  موجب حیرت زنش( دمی مور) شده بود.

از آن عشق به فضاهایی که آرشیتکت ها خوب درکش می کنند!

 


مانا

حلقه

شایا : برای زنم  یک انگشتر می خرم که از انگشتر تو خیلی بیشتر برق بزنه!

مانا: چه خوب

شایا : تازه روی انگشترش هم یک باربی داشته باشه تا وقتی زنم خواست با اسباب بازی بازی کنه دکمه اش را بزنه و باربی اش را در بیاره و باهاش بازی کنه!


مانا

از بچه ها..

-       من رفته ام بیرون!!

آنیتا رفته قایم شده .داد میزنه: آندی( یعنی بیاین و آنیتا را پیدا کنید.)

بلند می گم: آنیتا.آنیتا کجاست؟

داد میزنه: ددر

...

من خودکفا هستم!

برای شایا کورن فلکس ریخته ام که بخوره. می بینم آنیتا رفته داره صندلی را به زور هل میده کنار. از تو کابینت جعبه کورن فلکس را در میاره بیرون. از کشو یک کاسه بر میداره. برای خودش کورن فلکس میریزه و می ره میشینه کنار شایا مشغول خوردن میشه!!

...

خوشدل

فعلا عاشق  رنگ زرده.

از شکل ها هم بیضی و لوزی را می شناسه!!

لباسش را خودش انتخاب میکنه.اگه خیلی دوستش داشته باشه مصیبته که از تنش در بیاریم.

لباسش را به همه نشان میده و میگه : خوشدل( خوشگل)

خیلی از کلمه ها را به روش خودش تکرار می کنه. مثل:

شی شی: شیرینی!  جی جی : جو جو !  سی سی : سی دی! خار پوف: خاموش! باد: بادکنک!

جمله های دو کلمه ای میگه.

امروز پای تلفن به ژیلا  میگفت: مانا با ژیلا. که یعنی مانا می خواد با ژیلا صحبت کنه.

عاشق بالا رفتن از هر چیزیه. یا روی کابینته . یا روی میز نهار خوری . یا بالای دسته مبل!!

...

پات

بهش میگیم " پات را بده تا کفشت را بپوشانم"یاد گرفته   به جای " پا" میگه " پات"

می میرم از خنده.  پاش را میاره جلو میگه " پات"

گاهی هم میگه: من پات ! یعنی: پای من!

...

مرسی

هر چیزی بدم به دستش میگه: مرسی مانا

...

...

شکارچی شجاع

شایا: مانا میدونی من می تونم  یک خرس یزرگ را شکار کنم. ؟ اصلا هم ازش نمی ترسم.

مانا: آها

شایا: می پرم روش و چشماش را در میارم

مانا: خب؟

شایا : بهش تیر اندازی هم میکنم

مانا: آها

  جند دقیقه بعد

شایا: مانا میشه بیای توی توالت منو نگاه کنی  مواظبم باشی!!

...

من و دایناسور ها

مانا: شایا می دونی دایناسورها 160 میلیون سال پیش زندگی می کرده اند. این یعنی خیلی خیلی وقت پیش.

شایا: یعنی از صد روز هم بیشتر؟

مانا: آره .خیلی خیلی وقت قبل تر.هنوز آدم ها نبودند.

شایا: من زمان دایناسور ها بوده ام.

مانا: جدی؟ پس الان تو چند سالته؟

 شایا: زمان دایناسور ها  ده سالم بوده!!

...

کارتون

مانا: شایا می خواهی یک سی دی ببینی؟

شایا که چشماش برق می زنه از خوشحالی : اگر خودت دوست داشته باشی.

...

علم بهتر است یا ثروت؟

دکتر سماعی در حال معاینه  به شایا: تو هم می خواهی مثل بابا و مامان مهندس بشی؟

شایا محکم و با قاطعیت: نه!

دکتر سماعی: چه کاره می خواهی بشی؟

شایا: فوتبالیست

دکتر سماعی: آفرین .یک عاقل تو شماها پیدا شد!!

...

شوخ بن شا

شایا: به من می گن " شوخ بن شا" یعنی شایایی که همیشه شوخی میکنه و بن تن را دوست داره

 

 


مانا