طعم بيادماندنی


عشق درونی

-         امروز هوا آفتابیه.من عاشق روزهای آفتابیم.

-         باز هم مثل همیشه منوچهر منو در روز ولنتاین سورپریز کرد. با وجود اینکه هر سال سورپریزم میکنه ، هنوز غافلگیر میشم.

-         امروز توی آشپزخانه بودم که صدای غرغر شایا در اومد.رفتم،نشستم پهلوش روی زمین و گفتم: دلت چی می خواست که گریه می کردی؟ همانطور که مشغول بازیش بود گفت: مانا را!

-         دیشب در برنامه دکتر هولاکویی چند تا مطلب عالی یاد گرفتم که خیلی به کارم میاد:

اول اینکه عشق در وجود انسان یا تا 8 سالگی نهادینه میشه و یا اگر نشد ، بعد از 18 سالگی میشه طی مراحلی عشق را درونی کرد.و متاسفانه اکثر انسانها عشق واقعی را در وجودشان ندارند.

 

روش های نهادینه کردن عشق در بچه ها :

 1-     مادر و پدر همدیگر را دوست داشته باشند و رابطه شان بر اساس محبت و مهر باشد.

2-     والدین ،کودک را بر اساس عشق بدون شرط دوست داشته باشند.یعنی کودک بداند که محبت والدین به خاطر وجود خودش و ارزش خودش است و ربطی به کارهای خوب و بد او ندارد.

3-     به نظر کودک در خانه اهمیت داده شود و به اندازه سهمش حق انتخاب داشته باشد.مثلا در یک خانواده 5 نفره  در حدود 20 در صد مسایل طبق نظر کودک باشد.(مسلما  با توجه به سن کودک)

4-     در خانه همه چیز بر اساس مهر و محبت باشد.روابط، آموزش و .... در این خانه ها دشمنی  جایی ندارد. چه با اعضای خانواده، چه با همسایه ها و چه با غریبه ها و تمام روابط بر پایه مهر و محبت بنا شده است.  در این خانه ها کسی فرمان ده نیست و قدرت در دست یک نفر نیست.

در این صورت عشق در کودک درونی میشود.

 

مطلب بعدی هم که خیلی منو به فکر برده ، باشه در پست بعدی!!


مانا

قطار و آدام

-         نوشتنم نمیاد چه کار کنم؟ ( از خانم شین هم می ترسم که دعوام کنه!)

-         شایا چند روزی بود که خودش خواست بره و توی تختش بخوابه و الان 2 روزه که دوباره دلش خواسته برگرده و پیش ما بخوابه!!البته فکر میکنم علت اصلی برگشتنش اینه که من شبها باید از پشت میله های تختش براش کتاب بخونم و بهش مزه نمیده

-         برای تولد شایا کلی کار دارم

-         هر روزی که میریم کیک ببینیم و سفارش بدیم شایا توی خانه منتظر کیکش است و مدام میپرسه پس کیک من کجاست؟

-         امان از بعضی از این شیرینی فروشی های مشهور.میگن اگه برف باشه و یا شلوغ باشه ما کیک را نمی فرستیم!! حالا ما روز تولد قبل از آمدن مهمونها چه جوری بفهمیم که اونجا شلوغه و خودمون بریم دنبال کیک؟

-         هر کی از شایا بپرسه که کادو تولد چی می خوای بهش میگه قطار با آدام( اسم راننده قطارشه).چون توی یک سال و نیمگی اش ما این کادو را براش خریدیم!!

-         بازم داره برف میاد!

-         دیدین نوشتنم نمیاد!!

  برای خواندن به شیوه خلاق:

1-     آنچه را می خوانید از طریق تصاویر، صدا سازی و حرکات در ذهنتان مجسم کنید.

2-     آنچه می خوانید را به صورت نمایش و آواز و یا کارهای هنری در آورید.

3-     آنچه را که می خوانید از طریق 5 حس تان تجربه کنید.

4-     در مورد کمبودها سوال کنید.

5-     مکث کنید و راه حل ها را پیدا کنید.

برگرفته از کتاب خلاقیت نوشته دکتر پال تورنس و ترجمه دکتر حسن قاسم زاده


مانا

فيلمنامه زندگی

همه کودکان حدود 6تا 7 سالگی پیش نویس زندگی خودشون را برنامه ریزی میکنند.یعنی تصمیمات مهم زندگی ما ،در این سن پایه گذاری میشود.در این سن بچه ها تصمیم  می گیرند که به دنیا چگونه نگاه کنند.آیا مردم خوب و مهربانند و یا دشمن و نامهربانند؟ آیا می خواهم با مردم زندگی کنم و یا بر مردم و یا بی مردم؟

آیا می خواهم در زندگی نقش خاصی را بازی کنم؟ حتی نوع نگاه به زندگی و نوع انتخاب اهداف زندگی و شغل و رشته تحصیلی و نوع روابط زناشویی و رفتار با کودک و دید مذهبی و فلسفی در زندگی را در این سنین پایه گذاری میکنند.

اگر دوران کودکی سالمی داشته باشیم در آینده می توانیم چند بار این پیش نویس زندگی راکه در 6-7 سالگی تهیه شده، تغییر دهیم و با کمک عقل و آگاهی جهت مناسب را در پیش بگیریم والا آسیب دوران کودکی می تواند باعث شود که ما هنوز با تصمیماتی زندگی کنیم  که در 6و 7 سالگی برای خودمان گرفته ایم و خود نیز از این مساله نا آگاهیم!

 

 


مانا

دوست داشتن يا دوست نداشتن مساله اين است؟

- تا حالا شده از یک چیزی خیلی خوشتون بیاد و همان موقع ازش بدتون هم بیاد؟

من با ساندویچ های رست بیف پدر خوانده این احساس را دارم.دلم سخت هوسشون را میکنه و بعد که با یک عالمه نان سیر دار می خورمشون با خودم درگیر میشم که این همه کالری را چرا ریختی توی شکمت!!   (واقعا بعد از خوردنشون سنگین میشم.)

 

منوچهر عزیزم مرسی از مرخصی استراحتی  که دیشب به من دادی.خیلی بهش احتیاج داشتم.

دیشب از 9.5 شب رفتم که بخوابم!بعد از مدتها وقت شد ذهنم را پرواز بدم به اونجاهایی که خیلی دوست داشتم.

- شایا بازی " تکرار"ش قوی تر شده.هر مطلب جدیدی را که میشنوه شاید 10 تا 15 بار عین همون کلمات را باید براش تکرار کنم.البته کاملا می فهمم که با چه دقتی گوش میده و داره نک نک کلمات را ضبط میکنه.این روزها گوشم پراست از" مانا بگو" " دوباره بگو" " دوباره بگو" " دوباره بگو"...

دیروز بازی تکراری ما این بود که شایا و من باید از روی پله ( کوسن های افتاده روی زمین) رد میشدیم و بعد شایا می افتاد توی آب!! و بعد من کمکش میکردم و درش میاوردم و چون سرش خیس شده بود میرفتیم و موهاشو سشوار میکشیدیم!!و بعد دوباره...

 

آموزش آدب:                           از کتاب رابطه بین والدین و کودکان  دکتر هایم جینات

ادب برای کودکان از این طریق کسب میشود که کودکان با والدین خود همانندی کنند و نیز از راه تقلید به دست میاید.تحت تمام شرایط ادب باید مودبانه به کودک آموخته شود.

مثلا وقتی کودک در مهمانی فراموش میکند که سلام یا خداحافطی کند و یا بگوید متشکرم،و والدین آن را در حضور دیگران به کودک یاد آوری میکنند،این کار والدین خودش بی احترامی و بی ادبی است!!!

 


مانا

تيکاب تکی

ساعت از دوازده و نیم شب گذشته.بعد از نیم ساعت کتاب قصه خواندن برای شایا ازش می خوام که دیگه بخوابه.

" تیکاب دیگه"(کتاب دیگه ای برام بخوان.)

" شایا جون وقت خوابه پسرم"

"تیکاب تکی"(کتاب کتی)*

" شایا فردابرات کتاب کتی را میخونم."

قلتی می خوره و میگه" بستنی میخوام."

" شایا جونم فردا صبح بهت بستنی میدم.الان وقته خوابه."

"گهه گاو"(قصه گاو)

" قصه گاو را فردا میگم.دیگه بخوابیم."

 

صبح که از خواب پا میشم باید فکر کنم دیشب چه قولهایی بهش داده ام.اول کتاب کتی را از کتابخانه درمیارم بیرون که یادم نره .بعد فکر میکنم بستنی را کی بهش بدم؟ قصه گاوه را چه مدلی تعریف کنم که بعد از گفتن هزارو پانصد دفعه(!) برای خودم تکراری نباشه!!

 

-         اگه قولی به فرزندانمون میدیم حتما بهش عمل کنیم.اونها یاد میگیرند که به حرف ما اعتماد داشته باشند و از همه مهمتر یاد میگیرند که آینده ای هم هست و می توانند روی آن آینده حساب کنند.

 

 

*  " کتاب کتی" کتاب یک پیشی کوچولوست که اسمش کتی است.

 


مانا

برای تو

بهترین

تولدت مبارک

با تمام وجودم قدر تو را می دانم و ستایشت میکنم

 

دوستت دارم

 

مانا


مانا

مانای ديروزی- مانای امروزی

من قبلا کاملا آدم نتیجه ای بودم.یعنی باید به نتیجه کارم میرسیدم تا احساس خوبی در من پیدا بشه.کم کم با تمرین توانستم این روش نادرست را در خودم عوض کنم.الان احساس خوبم کاملا درونیه و کمتر بستگی به شرایط داره.یک مثال ساده اش اینه که مثلا دیشب توی سرما از این سر شهر رفتیم  یک جای دور که چیزی بخریم و مغازه تعطیل بود و من با خودم فکر کردم :اوه تعطیله پس بریم یک کار دیگه ای بکنیم.و خیلی هم اون شب بهم خوش گذشت.در صورتیکه اگه چند ساله پیش بود مطمئنم که کلی حرص بی خود وبی جا می خوردم که چرا ما اینقدر وقت گذاشتیم و به نتیجه نرسیدیم.این رشد ذهنی ام را مدیون شوهر و پسرم هستم.مرسی

 

امروز آموختم:

دکترهولاکویی:

                 - عصبانیت والدین یک بازی درونی است.وقتی از  بچه ها کار اشتباهی سر میزند به جای عصبانی شدن، فکر کنید.کجای کارم اشتباه بوده که بچه این کار را میکند و چطور میشود جبرانش کرد.(حقیقتش اینه که من هیچ وقت از دست بچه ام عصبانی نمیشم.این مطالب را برای بقیه می نویسم.)

            

                  - با خودت مهربان باش تا با دیگران مهربان باشی.

             

                 - ما می دانیم که بسیاری از چیزها خوب و درسته و انجامشون نمیدیم و یا برعکس بسیاری از کارها غلطه و انجامشون میدیم و آنوقت انتظار داریم انسان دیگری (مثل بچه ) درست و غلط ما را انجام بده!!!


مانا

يک سالگی

- فردا وبلاگم یک ساله میشه.اینجا را خیلی دوست دارم.آدمهایی را هم که بهم سر می زنند خیلی دوست دارم.البته باید اقرارکنم  که خیلی وقت ها دلم خواسته دیگه اینجا ننویسم."وقتی می نویسی معتاد میشی.بعد فکر میکنی که وقتت را می توانستی جای دیگه ای بزاری."گاهی این دودلی میاد سراغم.اما امروز خوشحالم که جشن یک سالگی اینجا را دارم میگیرم.

مرسی از همه اونهایی که همیشه بهم روحیه دادند و تشویقم کردند.

- جان گری کتاب دوم مردان مریخی و زنان ونوسی را منتشر کرده که بیشتر در مورد کم کردن استرس از زندگیهای زناشوییه.فکر نکنم که هنوز به فارسی ترجمه شده باشه ولی چند تا نکته مهمش را اینجا می نویسم:

        1- تحقیقات جدید نشان داده که زنها با حرف زدن می توانند هورمونی داخل خون خود تولید کنند که سطح استرس را در آنها پایین میاره درحالیکه این هورمون در مردان با حرف زدن تولید نمیشه.برای همین مردها از اثر جادویی حرف زدن زنانه بی خبرند.

                              توصیه به آقایان:بگذارید خانمها با شما حرف بزنند و درد دل کنند.لازم نیست که جواب و یا راه حل بدهید فقط گوش کنید. فقط با گوش دادن، به کم کردن سطح استرس آنها کمک میکنید(به شرطی که بهشون نگید:گوشم پیش توست عزیزم با چشمم فوتبال نگاه میکنم!!)

        2- توصیه به خانم ها: برای کم کردن سطح استرس آقایان باید در کنار آنها " شاد" باشید.وقتی زنی شاد باشد همسرش به این نتیجه میرسد که زنم در زندگی با من شاد است و احساس بهتری پیدا میکند.

تحقیق دیگری نشان داده که وقتی مردان از سر کار به خانه می آیند میزان استرس آنها نصف میشود در صورتیکه وقتی خانمها از سر کار به خانه می آیند مقدار استرس در آنها به دوبرابر میرسد!!

پ.ن: صبح شایا از خواب بیدار شد و بهم گفت: برو اون اتاق بازی کن،من بعدا میام!

 

 

 


مانا