طعم بيادماندنی


شادی

- دیروز توی یک کارگاه مربوط به " شادی در خانه" شرکت کردم.کلاس خوبی بود و مدرس باسوادی داشت و موضوعاتی درمورد تعریف شادی و علل موثر بر شادی ، عوامل از بین برنده شادی ، اصول روانشناسی شادی و ... برامون روشن شد.از کلاس که به خانه برگشتم شایا خوابید و من اتفاقا برنامه oprahرا دیدم.راجع به یک استاد دانشگاه  بود که به خاطر سرطان فقط چند ماه وقت زندگی داشت و آخرین سخنرانی کلاسش را راجع به خودش و زندگی ،توی برنامه نشان داد.گاهی فکر میکنم که هزارتا درس و کلاس و کتاب نمی تونه به اندازه تجربه" یک نفر"روی آدم تاثیر بگذاره.این آقا 3 تا بچه کوچک داشت با قلبی بزرگتر ازآنچه که بشه تصورش کرد.در یک کلام "خوشحال "بود. از آنچه تا به حال انجام داده و آنچه اکنون داره.یکی از حرفهاش که خیلی به دلم نشست این بود:

جای انسان ها را با اشیا عوض نکنید.

اولین ماشینی که برای خودم خریدم خیلی شیک و گران قیمت بود.خواهرم دو بچه کوچکش را پیش ماشین آورد و بهشون گفت که باید خیلی مواظب ماشین باشند تا روش خط نیفته و کثیف نشه و... .همون موقع من یک بطری سودا را باز کردم و روی صندلی عقب ماشین خالی کردم. و به بچه ها نشون دادم که این فقط یک ماشینه.مهم اینه که شما احساس خوبی در اون داشته باشید . برای من احساس خوبی که خواهرزاده هام از بودن با من داشتند خیلی بیشتر از کثیف شدن یک ماشین اهمیت داشت.

-         شایا چند روزه عادت کرده از حدود یازده و نیمه شب که میریم بخوابیم به مدت یک تا دوساعت توی تخت بازی میکنه و داستان تعریف میکنه و بلند بلند شعر و آواز می خوانه. و اینقدر بامزه می خونه که در اوج خوابم نمی تونم جلوی خنده ام را بگیرم.گاهی هم می ایسته و با ریتم شعرش ،خودشو می اندازه روی من یا منوچهر! آواز خواندنش را هم با بلندترین تن صدایی که از حلقش در میاد می خونه! وقتی ازش می خوام که کمی یواشتر بخونه چون همه خوابیدند یک مصرع شعرش را آرام می خونه و به انتهای شعر که میرسه کلمه آخر را داد می زنه!

من در همینجا از همسایه پایینی خانه مون معذرت می خوام. درسته که اینجا را نمی خونه و منو نمی شناسه و فکر می کنم که چون خودش هم چند تا بچه داره ما را درک میکنه.ولی باز هم اگر آوازهای نصفه شب پسرم این چند شبه باعث اذیتتون شده ، متاسفم! و باز هم متاسفم که توی زندگی آپارتمان نشینی خوشحالی و شادی یک خانواده می تونه  باعث ناراحتی خانواده دیگه ای بشه.


مانا

تام و جری

یکی از پافشاری های من در مورد شایا این است که در مرکز موضوعاتی که مناسب سنش نیست قرار نگیره.دوست ندارم کسی حرف های ناخوشایند ، بحث های منفی و تمام چیزهایی که باعث روحیه نامناسب در وجود بچه بشه را مطرح کنه.یکی از این موجودات ناخوشایند تلویزیونه.

کاملا اعتقاد دارم که بچه ها تا سن 8 سالگی نباید اخبار گوش کنند* و به جز برنامه های مربوط به خودشان دلیلی ندارد که فیلم ها و سریال های تلویزیون را ببینند.البته قبول ندارم که بعضی از والدین به سریال های تلویزیون ایراد میگیرند که برای بچه ها بدآموزی دارند.به هرحال سریال تلویزیون برای بزرگسالان ساخته شده و نه بچه ها.

ولی یکی از مشکل ترین کارها انتخاب برنامه مناسب برای کودک است.نتیجه تحقیقی که بر روی کارتون های والت دیسنی شده، این است که در هر یک ساعت این کارتونها 83 پیام خشونت به بچه ها آموزش میدهد!وای به حال بقیه برنامه ها!!

خدا پدر و مادر baby tv را بیامرزه! تا به حال برنامه هایی اینقدر مناسب سن بچه های کوچک ندیده بودم.

 

یکی از کارتونهای مورد علاقه من تام و جری است.هنوزم با دیدن کارتونهای تکراری و هزاربار دیده آن نمی تونم با صدای بلند نخندم.دیروزاتفاقی یکی از این کارتونها در حال پخش شدن بود که فقط از روی کنجکاوی تلویزیون را قطع نکردم تا عکس العمل شایا را ببینم.با چشمهای کوچولوش زل زده بود به تلویزیون و داشت برای خودش اتفاقات را تحلیل میکرد.

جایی که تام بدبخت از بالای پله ها پرت شده بود توی آب و داشت خفه میشد.   شایا : پیشی حموم.

جایی که تام از پنجره خانه پرت شد توی حیاط و هیکلش صاف صاف شد. شایا: پیشی آپووچی(یعنی پیشی خورد زمین)

جایی که تام و جری دینامیت را به دست همدیگه میدادند. شایا: شمع. تللد(تولد)

جایی که بالاخره دینامیت منفجر شد.شایا: پیشی کف. شایا دود ناشی از انفجار را با کف توی حموم اشتباه میگیره.

به نصفه برنامه نرسیده بودیم که شایا به من نگاه کرد و گفت:baby. یعنی لطفا همون baby tvخودمون را بگیر.

فکر میکردم که ما چه اصراری داریم که ذهن های صاف و یکدست بچه ها را با این وقایع پرکنیم؟

 

 

* به قول دکتر هولاکویی روزی 3000 هواپیما از زمین بلند میشوند و 3000 تا فرود میآیند و هر 6 ماه یکبار یک هواپیما سقوط میکنه و ما در اخبارمان همان هواپیمای سقوط کرده را نشان میدهیم!

 


مانا

مهدکودک

مامان یک دختر کوچولو برام یک ایمیل فرستاده بود راجع به اینکه دختر 3 ساله اش در رفتن به مهد کودک مشکل داره.فکر کردم که اطلاعاتم را اینجا بنویسم شاید به درد بقیه هم بخوره.اگه مطالب دیگه ای هم میدانید با ما در میان بگذارید:

اگر بچه ای در رفتن به مهد مشکل داره ممکنه 2 علت داشته باشه.یکی اضطراب جدایی از والدین و دیگریschool phobia .پس باید علت اصلیش شناخته بشه چون برخورد با هرکدام روش های خودشو داره.

کارهایی که قبل از رفتن به مهد باید انجام داد:

 در حدود 2 سالگی بچه ها را کم کم به محیط های پر از بچه ببرید تا بازی کردن با بچه ها را یاد بگیرند و بدانند که همه پدر و مادرشان نیستند تا در بازی ها به میل آنها رفتار کنند.

در طول 2 سالگی بچه ها باید روزی 2 تا 3 ساعت در این محیط ها بازی کنند تا با آمادگی کامل در جدود 3 سالگی 4 تا 5 ساعت در مهد کودک باشند.

قبل از رفتن به مهد بهتر است که کودک همراه یکی از والدین به مهدکودک رفته و تمام فضاها را ببیند.برای او توضیح دهید که مثلا اینجا آشپزخانه است و در اینجا غدا می خوری و اینجا توالت است و ...

بهتر است روزهای اول ساعت های کمتری در مهد بماند و با هماهنگی با مسولان مهد، در روزهای اول بیشتر دروقت بازی های تفریحیبه مهد برود تا خاطره شادی از مهد داشته باشد.

اگر دوست یا فامیل نزدیکی دارید که کودک همسن بچه شما دارد بهتر است با هماهنگی هم بچه ها را به یک مهد بفرستید.همیشه بچه هایی که رابطه خانوادگی دارند با شوق بیشتری با هم به مهد میروند.اگر چنین کسی در اطرافیان شما نیست روز اول مهد با یکی از مادرهایی که به دنبال فرزند خود آمده، طرح دوستی بریزید و با هم مثلا آنروز عصرقرار کافی شاپ بگذارید تا بچه ها هم با یکدیگربیشتر آشنا شوند و اگر شد رفت و آمد خانوادگی برقرار کنید.

احساسات کودک خود را درک کنید.اگر مشکلی دارند به هیچ وجه با عباراتی مانند مهد که ترس نداره و ... با آنها برخورد نکنید.ازآنها بخواهید که علت ناراحتی خود را بیان کنند و به آنها اطمینان دهید که درکشان میکنید.

در روزهای اول بهتر است که شما هم همراه کودک در مهد بمانید.

اگر به کودک خود قولی میدهید حتما به آن عمل کنید.مثلا اگر می گویید من اینجا نشسته ام تو برو و بازی کن ،یک مرتبه جیم نشوید!!

برای کودک داستانهایی راجع به مهد تعریف کنید ولی یک تصور ایده آل در ذهن او بوجود نیاورید که در نهایت باعث سرخوردگی کودک شود.

یکی از مشکلات کودکان، بیدار شدن در صبح زود است.حتما کودک چند ماه قبل از فرستادن به مهد کودک باید عادت به صبح زود بیدار شدن را پیدا کرده باشد.

اگر کودک 3 ساله  بعد از گذشت یک ماه، هر روز با مشکل به مهد میرود ،هنوز آمادگی لازم را پیدا نکرده است و باید مدتی رفتن به مهد را به تاخیر انداخت و در صدد رفع علت ها برآمد.


مانا


قانون سرسره

- یادم رفته بود و شایدم قانون جدیدیه این قانون سرسره.این قانون میگه توی سرسره بازی هرکس قدرت و زور و عکس العمل سریعتری داشته باشه می تونه وقت سرسره بازی از بقیه جلو بزنه!گاهی حتی هل بده!

این قانونیه که مربی یک play house به من یاد آوری کرد و گفت همیشه بچه های کوچک تر توی سرسره بازی به مشکل بر می خورند! تا حالا چندبار شایا  وقت سرسره بازی با بچه های 4 و 5 ساله به گریه افتاده.توی این مدت به جز 2 تا بچه  که دیدم هوای بچه های کوچک تر را داشتند بقیه رعایت یک بچه 20 ماهه  را نمیکنند و هل می دهند و ...

راستی وقت یاد دادن رعایت قانون به بچه ها چه زمانیه؟وقتی دیگه سرسره بازی نمیکنند؟!!

 

- شایا عاشق سرسره جام جمه.هر بار که از اون بالا میره و سر می خوره با چشمهای پر از غرور به من نگاه میکنه که یعنی ببین چقدر خوب کارم را به تنهایی انجام میدم. و منتظر لبخند من میمونه تا کارشو دوباره و دوباره تکرار کنه. می دونم که جند ساله دیگه از من و منوچهر میخواد که سر جا مون بشینیم  تا اون به راحتی بازیشو بکنه و چند ساله بعد احتمالا وقتی میره اونجا دلش نمی خواد ما دورو برش باشیم! برای همین تا وقت دارم  نزدیکش میمونم و بهش لبخند میزنم.


مانا

تشويق

هرگونه کپی برداری و استفاده از مطالب این برنامه در جهت رشد و آگاهی خانواده های علاقمند آزاد است.

 

این جمله در ابتدای سی دی های آموزشی معلم عزیزم(آقای سلطانی- مشاور کودک) به چشم میاد.گاهی فکر میکنم که چرا در فرهنگ ما اینقدر مرسومه که هر کس دانشش را برای خودش نگه داره تا مبادا کسی از اون جلو بزنه! یاد اولین معلم تایی چی ام به خیر! اون موقع بارها به من گفت که دانشت وقتی زیاد میشه که اونو با دیگران تقسیم کنی. و من اون موقع معنی حرف هاشو نمی فهمیدم.

مرسی آقای سلطانی به خاطر این همه حرف های خوب و قشنگ

 

- مدتی بود می خواستم راجع به تشویق بنویسم.این هفته اینقدر کار داشتم که نه توانستم وبلاگ بنویسم و نه بخوانم.

تشویق یعنی به شوق درآوردن. در فرهنگ ما عموما تشویق را با پاداش و جایزه اشتباه میگیرند و پاداش و جایزه را عموما به عنوان رشوه به کودک میدهند."اگه نمره 20 بگیری قلان چیز را برات میخرم". تشویق مادی برای بچه هیچ انگیزه درونی ایجاد نمیکنه.او مثلا درس میخونه تا جایزه اش را بگیره و هدفش از انجام کار به جای رسیدن به نتیجه  ، گرفتن پاداش میشه.

تشویق مادی توصیه نمیشه مگر در موارد خیلی کم و غیر منتظره و بدون اعلام قبلی.

تشویق می تونه یک بغل کردن باشه، یک نوازش، یک جیغ بلند،بشکن زدن و قر دادن.می تونه یک نگاه محبت آمیز باشه.تشویق می تونه یک جشن خانوادگی باشه با یک کیک کوچک.جشن بستن اولین بند کفش.جشن شکستن اولین تخمه.جشن اولین بار بستن بند کفش.

تشویق بایددر هنگام تلاش باشه نه لزوما در گرفتن نتیجه.چند تا از ما شب قبل ازامتحان به خاطر تلاشمون جایزه گرفته ایم . نه هنگام دادن کارنامه؟

تشویق نباید بار اضافی بر دوش کودک بگذارد و باعث اضطراب در آنها شود.مثلا" من میدونم که تو حتما موفق میشی."

وقتی مراحل تشویق را می خونم نمی تونم ار مادر و پدرم تشکر نکنم.اونها همیشه منو درست و به جا تشویق کرده اند.


مانا

...

نصفه شب دیشب شایا با حال بد از خواب پا شد و با گریه  به من گفت : ددر ددر.بعد به مدت یک ربع تمام جیغ زد و گریه کرد.  نمی تونستم آرامش کنم.  نمی تونستم بهش توضیح بدم که خواب دیدی و دیگه همه چیز تموم شده.  نمی تونستم فرق خواب و واقعیت را بهش نشون بدم.

بعد که آرامتر شد نیم ساعتی توی بغلم راهش بردم و توی گوشش زمزمه کردم.اونم ساکت سرش گذاشته بودم روی شونه ام و تکون نمی خورد.بعد از یک ساعت بالاخره خوابید.

احساس خیلی بدی دارم...


مانا

شخصيت

تا حالا فکر کردین سه تا از خصوصیات خوب و سه تا از خصوصیات بدتون را که بیشتر به چشم میاد و بقیه شما را با این صفات می شناسند لیست کنین؟

چند روزه دارم به خصوصیات مثبتم فکر میکنم و باز درجا میزنم!

یکی از بهترین روش های خود شناسی اینه که خصوصیات خوب و بدمون را دقیقا بشناسیم و به دلایل آنها فکر کنیم.اگه فکر کنید وصفات خوب و بد افراد درجه یک زندگیتون را هم بدانید در مسیر زندگی قدم های بزرگی برداشته اید.توی کلاس رفتار با کودک به ما میگفتند که عموم والدین خصوصیات ناپسند بچه هاشونو خوب میشناسند ولی اگه بهشون بگیم چند تا نکته مثبت از فرزندت بگو باید کلی فکر کنند!

در مورد همسر و خواهرو برادرو پدرو مادر هم اگه کسی تا به حال فکر نکرده باشه متوجه میشه که چه کار سختیه!امتحان کنید.

البته یکی از اشکالات عموم والدین شخصیت سازی برای بچه هاست.مثلا یک خصوصیت خوب یا بد(فرقی نمیکنه) بچه را اینقدر برایش تکرار میکنند که آویزه گوشش میشه و در ناخودآگاه خود باور میکنه که من این شخصیت را دارم و کارهاشو بر این اساس انجام میده.مثلا من تنبلم با من شلخته ام یا من ترسو ام.دلیل این افکاردر واقع تیپ شخصیتی است که والدین و یا مدرسه به کودک تحمیل میکنند.در مورد خصوصیات خوب هم تاکید میشه که اصلا شخصیت سازی نشه مثل :من باهوشم یا من مهربانم.بچه ای که به این روش بهش تحمیل میشه که تو مهربانی ، زیر فشار سنگین مسولیت قرار میگیره و معلومه که در مواقعی که آمادگی هم نداره مجبوره که مهربان یا مثلا دست و دلباز باشه!

خصوصیات خوب و یا بد بچه ها را بدون شخصیت سازی فقط توصیف کنیم.مثلا :از اینکه به خواهرت کمک کردی خیلی خوشم اومد. نه اینکه بگوییم عجب بچه دست و دلبازی و یا چه بچه مهربونی هستی!

پ.ن: دیروز شایا برای اولین بار یک جمله سه کلمه ای گفت: مانا پو بیار.(پو اسم عروسک خرسی اش است).خیلی کیفورم!!

 

 


مانا

ترک شير!

- از اول مهر ماه تصمیم گرفتم که شایا را از شیر خودم بگیرم.می دانستم که به تدریج گرفتن بهترین راه حله.هفته های اول شایا خیلی با من راه اومد .یعنی اصلا درخواست شیر نمیکرد مگر هفته ای یکی دوبار،که آنرا هم من بهش می دادم. و خیلی خوشحال و سرحال بودم که همه چیز به خوبی و خوشی داره تمام میشه.

این چند روزه یکباره متوجه شدم که نه تنها صبح شیر می خواهد بلکه بعد از ظهر هم تقاضای آنرا میکند.می دانستم که اگر باهاش راه بیام تمام زحمات هردوتامون بی نتیجه می مونه.این شد که امروز صبح مجبور شدم براش توضیح بدم که چرا بهش شیر خودمو نمی دم.و اینقدر بهم سخت گذشت  وقتی که با چشمای پر از اشک بهم نگاه می کرد و شیشه اش را کنار می زدو می گفت شیر شیر.

ولی اینقدر بغلش کردم و نازش کردم و بهش گفتم که چقدر دوستش دارم که بهم خندید و فعلا همه چیز به خوبی تمام شده .برای خواب بعد از ظهرش هم اصلا شیر نخواست.امیدوارم بهش خیلی سخت نگذره...

 

 

- این متن را هم در کتاب چگونه با فرزند خود گفتگو کنیم خواندم که به نظرم در هر رابطه ای می تونه کاربرد داشته باشه:

زمانی که بین ما درگیری وجود دارد ما به هیچ عنوان نباید نیروهای خود را بر ضد یکدیگر به کار گیریم و نگران این باشیم که چه کسی پیروز می شود و چه کسی مغلوب.در عوض ما باید نیروهای خود را صرف جستجوی یافتن راه حلی کنیم که پاسخگوی نیازهای ما به عنوان یک فرد خواهد بود.

 

 

پ.ن1:دکتر خانم شین بهش گفته که گرفتن بچه از شیر مادر براش مثل ترک سیگاره.

پ.ن2: آیا دکتری گفته که گرفتن بچه از شیر مادر برای مادر حکم چه ترک اعتیادی را داره؟

پ.ن 3: چقدر هوا این روزها عالیه!

 


مانا