طعم بيادماندنی


نخست امور نخست را قرا دهید

عادت 3

مردمان موثر به جای مدیریت زمان به مدیریت خویشتن می پردازند.یعنی به جای واکنش نشان دادن به مسایل اضطراری،یا امور بی اهمیت، به الویت ها و ارجحیت های خود توجه می کنند.

نخست شعار رسالت و نظام ارزشی خود را بنویسید، تا دقیقا بدانید چه چیز را می خواهید متحقق سازید و آنگاه هر چیز دیگر را پیرامون این کانون ،برنامه ریزی و اجرا کنید.و از همه مهمتر بیاموزید چگونه به سایر مسایل و اموری که پیش می آیند " نه" بگویید.زیرا با ابن کار به مهمترین امور " آری " میگویید.

مدیریت موثر یعنی نخست امور نخست را قرار دهید.ر هبری تعیین میکند که " امور نخست" کدامند.

مدیریت زمان:

         1 - فعالیت های مربوط به : بحرانها- مشکلات فشار آور- پروژه های مهلت دار: برای همه پیش می آید ولی اگر زیاد به آنها بها دهیم بر زندگی ما مسلط میشوندو هر روز در حال دست و پنجه نرم کردن با این مشکلات خواهیم بود

 

2- فعالیت های مربوط به : پیشگیری، امور مربوط به قابلیت تولید، استحکام روابط،تشخیص فرصت های تازه، برنامه ربزی،باز آفرینی، تفریح سازنده:   این فعالیت ها  مهم اما غیر اضطراری اند.یهنی مستقیما با نقش ها و هدف های شما در ارتباط اند هرچند لزومی ندارد که همین لحظه به آنها بپردازیم.

 

3- فعالیت های مربوط به گسیختگی و انقطاع: مانند برخی تلفن ها و برخی نامه ها و برخی گزارشات- بعضی از جلسات- امور فشار آور و فوری- رعایت امور همه پسندو بعضی آداب اجتماعی :    این فعالیت ها  اضطراری اند ولی مهم نیستند و به رسالت ما ارتباطی ندارند

4-  فعالیت های مربوط به: مشغله های کم اهمیت- بعضی نامه ها- بعضی از مکالمات تلفنی- اتلاف وقت- سرگرمیها :   این فعالیت ها عموما اتلاف وقت هستند.مانند سرگرمیها و یا تماشای بیش از حد تلویزیون ، دیدار های غیر ضروری که در نهایت تمام وقت شما را میگیرند ولی در پایان روز متوجه میشوید که هیچ کار مهمی نکرده اید.

 

گروه 2 کلید مدیریت موثر است.هرگونه فعالیت در زمینه ایجاد روابط عمیق، برنامه ریزی و سازمان دادن،رشد و گسترش مهارت های شخصی، ورزش، مطالعه عمیق و آموزش مداوم در این گروه قرار دارد.

توصیه میشود به جای برنامه روزانه، برنامه هفتگی و ماهانه و ششماهه و یکساله خود را برنامه ریزی کنید.در این صورت پیش از مجلس ختم خود خواهید دانست که آن روز درباره تان چه خواهند گفت.

-         در روابط انسانی نمی توانید از نگرش " کارایی" سود جویید.نگرش " راندمان" فقط برای ابزار و اشیا قابل استفاده است.اشیا را می توانید اداره(مدیریت) کنید . اما انسانها را فقط می توانید ر هبری کنید.

-         یکی از راه های دیگر افزایش تولید، تفویض امور به دیگران است تولید کننده با صرف یک ساعت وقت و انرژی می تواند " یک واحد" از نتایج را تولید کند در حالیکه یک مدیر با صرف همان وقت و انرژی می تواند " ده یا پنجاه و یا صد واحد " از همان کار را تولید کند.

-         تفویض 2 نوع است: آمرانه و ناظرانه. در تفویض ناظرانه مدیر فقط نظارت میکندوتوجهش را به جای شیوه ها به نتایج مورد نظر معطوف می سازد. اجازه میدهدافراد خودشان شیوه های خود را انتخاب کنند اما آنها را مسوول و متعهد می سازد تا نتایج مورد نظر خود را بوجود بیاورند.

 

برداشتی کوتاه از- عادت سوم - کتاب هفت عادت مردمان موثر نوشته استفان کاوی و ترجمه گیتی خوشدل .نشرپیکان

 


مانا

نیمه فرهنگی

-         ، فیلم The recruit را بالا خره بعد از سه بار دیدن توانستم تا آخر ببینم. دفعه اول شایا یک ماهش بود و تا صبح نمی خوابید و من نصفه شب  بیصدا و با زیر نویس فیلم را دیدم که به صحنه آخر هم نرسید! چه کیفی داره دیدن ال پاچینو، حالا در هر نقشی که میخواد باشه. راستی شما حاضرین اسم بچه تون را بگذارین al ?

عجیبه که در سکانسی که  لیلا و زاک توی فیلم با هم فارسی حرف می زنن خیلی خوش خوشانم میشه! بعد به خودم میگم آخه وسط یک فیلم هالیوودی دونفر دو جمله فارسی میگن تو چرا خوشحال میشی؟ و خودم هم جوابشو پیدا نمی کنم!

 

-         فیلم Out of time  را هم دیدم که فهمیدم " دنزل واشنگتن" هر چقدر هم  کارهای منفی  بکنه باز هم من نمی تونم طرفدارش نباشم!

-         کتاب بادبادک باز را یک روز و نیمه تمام کردم! متاسفانه در مورد خواندن کتاب همچنان من افراطی عمل میکنم! از خوابم میگذرم تا کتاب تموم بشه و من خیالم راحت بشه!

 

-         دلم یک فیلم صد در صد رمانتیک می خواد .از اونهایی که 2 ساعت میخکوب جلوی تلویزیون بشینم و بعد یک قسمت هایی از فیلم ضربان قلبم تند بشه و فکر کنم صحنه بعدی را از هیجان نمی تونم ببینم... .و بعد فیلم با خوبی و خوشی تمام بشه!!!

نظری ؟ پیشنهادی؟  دعوتی؟  شامی؟  نهاری؟ ...   نبود؟!

.

  

برنده بیش از بازنده کار انجام میدهد و باز هم وقت دارد

 

بازنده همیشه آنقدر گرفتار است که نمی تواند به کارهای ضروری اش بپردازد.

 

برنده  می گوید:" باید راه بهتری هم وجود داشته باشد"

 

بازنده می گوید: " تا بوده همین بوده و تا هست همین است."

 

برنده می داند که اگر به مردم فرصت داده شود ،مهربان خواهند بود

 

بازنده احساس می کند که اگر به مردم فرصت داده شود ، نا مهربان خواهند بود.

   قسمت هایی از کتاب برندگان و بازندگان نوشته سیدنی جی هریس و ترجمه مینو پرنیایی- پروین مصطفوی- انتشارات خجسته

مانا

وقتی بزرگ شدم...

1-     شایا در رستوران تاج محل یک مرد هندی دید که کلاه نارنجی هندی داشت . کلاه نارنجی دلشو برد و گفت:" وقتی بزرگ شدم می خوام هندی بشم ، کلاه نارنجی بپوشم!"

 

2-     دیروز داشتم برای شایا کتابی می خوندم که یک خفاش خوابیده، را کشیده بود.گفتم :" خفاشها کله پا (وارونه) می خوابند" شایا که خیلی خوشش اومده بود گفت:" وقتی بزرگ شدم می خوام خفاش بشم، کله پا بخوابم!"


مانا

هوش لذتی!

 

هر روز باید لذت  اون روز مان را جشن بگیریم.

 

از بودن با همدیگه لذت ببریم.

 

از لحظه " حال" لذت ببریم.

 

از پولی که در میاریم و خرح میکنیم لذت ببریم.

 

از کاری که میکنیم و درسی که می خوانیم  لذت ببریم.

 

تعطیلات آخر هفته مال کار و درس نیست.برای اینه که تفریح کنیم و لذت ببریم.

 

...

 

لذت های زندگیمونو" کشف" کنیم.

  

عجب زندگی ای میشه!نه؟

.

پ.ن: خودم هم نفهمیدم این پست مایه های طنز هم داشت یا خیلی جدی نوشته شده بود!!

.

  

مانا

خخصوصیات کودکان 3 تا 7 سال

کودکان بین 3 تا 7 سالگی هر 6 ماه یکبارو بعد هر 9 ماه یکبار  به سمت عدم تعادل و ناسازگاری می روند.

 سنین 3-4-5-5/6 سنین در تعادل و سنین 5/3-5/4-5/5-7 سنین ناسازگاری بچه ها است.

بعضی ار ویژگیهای کودکان 3 تا 7 سال  را به صورت خلاصه - از سی دی های دکتر هولاکویی- اینجا می نویسم:

 

3 سالگی: کنجکاو، شاد و خوشحال و همیشه با خنده و قهقهه است.مسولیت بعضی کارها را قبول میکند.مثل: مرتب کردن رختخواب و یا کار در خانه. مایل به پرسیدن است.فرمان پدر را زودتر و راحت تر از مادر می پذیردو احساس شادی میکند ( به خصوص پسر ها) .اگر مهد اورا راضی نکند به حالت کودکی برمیگردد و شصت خوردن شروع میشود.

 

5/3 سالگی:  در خواب دچار کابوس میشود.پر انتظار و پر توقع میشود.گاهی بعضی از دستورات را انجام نمی دهد تا واکنش شما را ببیند و بتواند ثابت کند که شما مرا دوست نداریدکه یعنی من شما را دوست ندارم!در مهمانی مایل است افراد غریبه او را نبینند.گاهی گوشه گیر میشود. همیشه طلبکار است. نق میزند. غرغر میکند!

 

4 سالگی: حال خوب دارد. خلاق است.آمادگی رفتن به خانه دوست را دارد.نوعی مسابقه و رقابت را آغاز میکند.آمادگی محدودیت و کنترل را پیدا میکند.حریم و حد را می خواهد بداند.

 

5/4 سالگی: آرامش ندارد.پر هیاهو و شلوغ است.کار بد میکند و از قبل هشدار میدهد و بعد فرار میکند.حرف زشت میزند.دیگران را مسخره میکند.اهل دعوا و قهر است.بهانه گیری دارد.یکدنده است.به خود زنی و دیگر زنی می پردازد. جنگ را دوست دارد.پر توقع است.موضوعات بی معنا می گوید.منزوی میشود.

 

5 سالگی: بهترین ایام زندگانی کودک است.مانند فرشتگان است.احساسات دیگران را درک میکند.تا جایی که میتواند به دیگران کمک میکند.نوبت را رعایت میکند. از سهم و حق خود میگذرد.نظر دیگران را به نظر خود ترجیح میدهد.مبادی آداب است.خوشحال و شاد است.میل به آموختن دارد.ستایشگر مادر است.احساس خوبی نسبت به خود دارد.انتقاد کوچک را به راحتی می پذیرد.میل به سازگاری دارد.برای اولین بار توان شریک شدن با دیگران را پیدا میکند.

 

خوب خوشحال شدین !نه؟ حالا بعدی را بخونین!!

 

5/5 سالگی: تا 9 ماه زندگی سخت میشود.خسته است .منزوی میشود.انتظارش زیاد و غیر قابل اجراست.به جای پاسخ به شرایط، واکنش نشان میدهد.انتخاب براش سخت است.انتقاد را نمی پزیرد.در بازیها باید برنده شود.(گاهی با دروغ و تقلب) .بداخلاق و اهل قهر است.گاهی با مادر بد رفتاری دارد و نسبت به پدر خاموش است.میل به تخریب دارد.لغات زشت به کار میبرد.گاهی سردرد یا مشکل تنفسی و یا سو هاضمه دارد.

 

5/6 سالگی : آغاز دوران خوب.تمایل به همکاری و کمک دارد.با ورزش آشنا میشود.به جای همبازی به دنبال دوست میگردد.نوعی میل به پرسش و عادلانه بودن دارد.منصف است.با مفهوم شکست برخورد واقع بینانه دارد.تمایل به موسیقی دارد.به دنبال افراد جالب و جاذب می گردد.دوست دارد به مهمانی برود.

 7 سالگی: دچار بحران است.خوشحال نیست.توجه زیاد به تلویزیون و کامپیوتر دارد.به شنیدن موسیقی علاقه دارد.اهل وفتار و روابط گروهی نیست.میل به جمع کردن کلکسیون دارد.تصور خوبی از خود ندارد و فکر میکند خواهران و برادران حق او را می خورندو بزرگتر ها او را فریب می دهند.از معلم ایراد میگیردوگاهی فکر میکند بچه سر راهی است.رفتار غیر اجتماعی دارد و تنها بازی میکند.از مغازه ها و یا خانه ها چیزی بر می دارد و به عمل بد خود واقف است.

گاهی پشت در اتاق خود می ایستد و حرف دیگران را میشنود.نگرانی از بیمار ی و مرگ دارد.

  

پ.ن1: برا ی اطلاعات بیشتر در مورد ویژگیهای سنین مختلف  به خود سی دی های دکتر هولاکویی و یا کتاب های کلید های رفتار بچه ها در سنین مختلف انتشارات صابرین مراجعه کنید.

 

 پ.ن 2: تمام این ویژگیها ناشی از رشد ادراکی کودک است. مطمئنا برای هر کودک ویژگیهای اخلاقی متفاوت است. اینها کلیات ویژگیهای کودکان در سنین 3 تا 7 سال است

 

پ.ن 3: دانستن این ویژگیها قطعا به والدین کمک میکنه که شناخت بیشتری از کودک خود داشته باشند و با رفتار منطقی ، مهربانی و آگاهی  بتوانند کمکی باشند تا کودک بتواند  از لحظات بحرانی خود عبور کند

 

پ.ن 4:  پذیرش این همه واقعیت درمورد بچه ها یک کم سخته.این طور نیست؟

 

مانا

برنامه خود را بنویسید

عادت  دوم  

ذهنا از پایان آغاز کنید یعنی به روشنی مقصدتان را بدانید. تا بدانید که می خواهید به کجا برسید.

 

عادت دوم می گوید : برنامه خود را بنویسید و فلسفه و نظام ارزشی خود را تعیین کنید.شعار"رسالت شخصی"personal mission statement  خود را در دل و ذهن تان حک کنید. که نوعی " عادت ر هبری " است.

 

ر هبری با این مساله سر و کار دارد که : چه اموری را می خواهم انجام بدهم و مدیریت با این مساله سر و کار دارد که : چگونه می توانم امور معینی را به بهترین شکل به انجام برسانم.

 

اغلب به عنوان فرد یا گروه آنقدر به کاری که در دست داریم مشغولیم و می خواهیم از نردبان ترقی بالا رویم که متوجه نمی شویم که از همان نخست نردبان به دیوار نادرست تکیه داشته است.(نداشتن ر هبری)

 

بیشتر اوقات والدین نیز به جای ر هبری( هدایت و ایجاد هدف و احساس اتحاد خانوادگی )به تله مدیریت (یعنی به جزئیات و کنترل کردن کارایی و قواعد) می افتند.

 

راه حل بیشتر مشکلات زناشویی هم رهبری بیشتر و مدیریت کمتر است.

  

برای اینکه هر چه سریعتر اختیار زندگی تان را به دست بگیرید دو راه اساسی وجود دارد:

 

1-     هدفی برای خود تعیین کنید و متعهد شوید که به هدفتان برسید

 

2-      عهدی ببندید و حتما بر سر پیمان خود بایستید.

به این ترتیب اختیار زندگیتون را در دست میگیرید و اعتماد به نفس لازم را پیدا میکنید.این اعتماد به نفس ناشی از خویشتن داری و احساس امنیت درونی است.زیرا به شما نشان می دهد که خودتان منشا احساس امنیت خودتانید. و با تمام وجود به اصول و نظام ارزشی خویش پای بندید.حال آنکه منشا احساس امنیت بیشتر افراد دیگرانند.به همین دلیل تا این اندازه از مورد مقایسه گرفتن می هراسند .زیرا دارای ذهنیت" کمبود" هستند.

کلید توانایی تغییر یافتن است.یعنی زمانی که می دانید به راستی کیستید.چه اصول و ارزشهایی برایتان اهمیت داردو چه چیز می خواهید بوجود بیاوریدو تعهدتان بر پایه و اساس کدام ارزشهاست.

  

تمرین:

 

 در مکانی آرام تمرکز کنید و این تمرین را انجام دهید

 

تصور کنید که به مراسم تدفین خودتان می روید که سه سال پس از تاریخ امروز انجام میگیرد.دوستان و خویشاوندان و مدعوین را می بینید که در کنار تابوت شما با چهرهای غمگین گرد آمده اند.

 

قرار است چهار نفر درمورد شما سخنرانی کنند( حالا ما ایرانی ها از این سنت ها نداریم به کنار!)نخستین سخنران یکی از اعضای خانواده تان است.دومین یک دوست.سومین سخنران یک همکار و چهارمین سخنران عضوی از گروهی است که در آن به رایگان خدمت میکنید.

 

اکنون عمیقا بیندیشید که دوست دارید هر یک از این سخنرانان در مورد شما و زندگیتان چه می گفتند و شما را چگونه انسانی معرفی میکردند؟

...

 

آیا می خواهید در زندگی آنها تغییری بوجودآاورید؟  اکنون سه سال فرصت دارید .پس چند دقیقه بنشینید و برنامه و رسالت شخصی خود را بنویسید.

 . 

برداشتی کوتاه از(عادت دوم) کتاب هفت عادت مردمان موثر نوشته استفان کاوی و ترجمه گیتی خوشدل .نشرپیکان

 

مانا

مامان مضطرب

شایا مریض-  تب بالا- استفراغ- دکتر اورژانس:  آزمایش خون و ادرار-( از کی تا حالا بعد از 3 ساعت تب از بچه 2 ساله آزمایش خون و ادرار میگیرن؟؟؟!!!)- با دردسر زیاد آزمایش خون را دادیم- تا حالا اینقدر هول نشده بودم- ضربان قلبم بالا- دلم می خواست گریه کنم وسط بیمارستان- دکتر اورژانس جواب آزمایش را ندیده : باید شایا بستری بشه! – منوچهر :ما توی خانه مواظبشیم.- دکتر اورژانس: مسولیت خودتونه.خطرناکه- تن شایا داغه داغه- بازم دلم می خواد گریه کنم- توی ماشین هزار تا فکر میکنم- تا صبح پاشویه می کنیمش- تبش بالاست- دستی که ازش خون گرفتن یک تیکه اش کبوده- بازم فکر میکنم: مسولیتش با شماست- فردا می برمش یک دکتر دیگه: اگه بعد از 4-5 روز تبش پایین نیاد ازش آزمایش خون میگیریم.این یک ویروسیه- شب تب شایا پایین اومده- اشتهانداره ولی عوضش تبش پایین اومده  

 

پ.ن : شما جای من بودین با اون دکتر اورژانس چه کار میکردین؟


مانا

عامل باشید

عامل بودن یعنی مسولیت خود را به عهده گرفتن،ملامت نکردن اوضاع و شرایط یا اشخاص.یا این  بهانه که رفتارتان حاصل شرطی شدن شماست.

 

اگر به واژه مسولیت  responsibility توجه کنید می بینید که در اصل  response- ability  یا توانایی پاسخگویی نام دارد.به این معنی که توانایی آن را دارید که پاسخ یا واکنش خود را انتخاب کنید.

 

مردمان موفق و موثر  عامل اند .یعنی مسوول اند.در نتیجه رفتارشان حاصل تصمیم و انتخاب آگاهانه خودشان و مبتنی بر ارزشهاست.

 

افرادی که عامل نیستند را افراد " واکنشی" و یا " قربانی" می نامیم.

 

زبان افراد واکنشی اینگونه است:

 

کاری از دستم ساخته نیست...

 

من اینطور هستم.

 

او واقعا مرا به خشم میاورد.

 

مجبورم این کار را انجام دهم.

 

من باید این کار را انجام دهم.

 

ای کاش..

 

اگر...

 

آنها با این کار موافقت نخواهند کرد.

  

افراد واکنشی می خواهند از زیر بار مسولیت شانه خالی کنند.کسی که خود را مسوول نداند، طبعا اوضاع و شرایطی بوجود میاورد که از باور او حمایت کند.یعنی به پیشگویی های می پردازد که خود را به اثبات می رسانند.در نتیجه این افراد به طرزی فزاینده احساس قربانی بودن و عدم تسلط میکنند.و همواره در حال ملامت کسی یا چیزی هستند.حتی شاید ستارگان را به باد ملامت بگیرند و مثلا بگویند:"آخر من متولد فلان ماه هستم .به این دلیل عجولم و عجولانه تصمیم میگیرم."!!

 

حال آنکه انسان عامل فقط  ارزشها و اصولی را انتخاب میکند که خودش درونا بتواند صحت و اعتبار آنها را تشخیص دهد و تایید کند.

 

هیچ چیز الهام بخش تر و هیجان انگیز تر از این نیست که بدانیم که به رغم آنچه برایمان رخ می دهد می توانیم پاسخ یا واکنش خویش را انتخاب کنیم.زیرا میان محرک و واکنش اندک فاصله و یا زمانی وجود دارد

   

برداشتی کوتاه از - عادت اول -  کتاب هفت عادت مردمان موثر نوشته استفان کاوی و ترجمه گیتی خوشدل .نشرپیکان

  

پ.ن: خودتان را کشف کنید.در زندگی چقدر عامل هستید و چقدر قربانی؟

.

 

مانا

امداد غیبی

در محیط کارحرفه ای معماری ، همیشه دو دسته معمار وجود داره.یک دسته کسانی که اهل خلاقیت و نو آوری بودند و دسته دومی که همیشه مخافظه کارند و به نظر من حاضر نیستند  با دنیا و زمان پیش بروند.دلیل عمده معماری امروز ایران و درجا زدنش شاید همین گروه دوم باشند.

 

زمانی که سر کار می رفتم همیشه برام جالب بود از جنگی که بین این دو گروه پیش میاد.گروه دوم هنوز که هنوزه مشغول استفاده از جزییات و دیتیل های 30 سال پیش هستند !( نمونه اش را هر روز در خیابانهای تهران می تونید ببینید) و وقتی هم که گروه اول دیتیل های بروز تر و با تکنولوژی امروزی طراحی می کنند نظرشون این میشه که" ساختمانهای ما را عده ای کارگر افغانی می سازند و اصلا نمی توانند این جزییات را درست و کامل اجرا کنند.بهتر است از همان دیتیل های قدیمی که تمام کارگران به آنها آشنایی دارند استفاده کنیم!"همیشه در مقابل این افراد من متعجب بودم که اگر به دلایل نابلدی و اینکه ما هنوز تکنولوژی در حد کشورهای پیشرفته نداریم کارجدیدی را انجام ندهیم پس هیچ وقت از جایی که هستیم تکان نمی خوریم و همینه که هنوزاکثر  ساختمانهای ما به روش های خیلی قدیمی ساخته میشوند.

 

این را نوشتم برای اینکه فکر میکنم ذهن ما دوست داره در جایی که همیشه بوده سیر کنه و اصولا از تغییر می ترسه. در وادی تربیت کودک هم من به همین نکته بر خوردم.وقتی مطلبی را به عنوان شروع تغییرات رفتار با کودک ذکر میکنم احساس میکنم همون آدمهای دسته اولی میان اینجا و به بهانه " پاستوریزه کردن " و " لوس کردن" و" جدا کردن "بچه تو از بچه های دیگه، در واقع نمی خواهند قبول کنند که تغییرات باید از جایی شروع بشه.وقتی من میگم دارم دنبال یک مهد می گردم که مربی اش دروه رفتار با کودک را دیده باشه و یا دلم می خواهد بچه ام تا سنی که عقلش برسه فیلم و کارتون خشن نبینه، احساس میکنم مخالفت یک عده برای اینکه بچه تو نباید متفاوت باشه از جامعه و باید بدی ها را هم ببینه از اینجا ناشی میشه .

  من میگم درسته بچه در نهایت باید وارد جامعه بشه برای همینه که دارم دنبال مهد میگردم تا از 3 سالگی بچه ام را به مهد بفرستم تا با دنیاهای دیگه و آدمهای دیگه و طرز فکر های دیگه هم آشنا بشه.ولی مطمئنم که ما به عنوان والدین باید تغییراتی در ذهن و فکر بچه های نسل جدید ایجاد کنیم.هر چند این تغییر کوچک و ناچیز باشه ولی در نهایت قدمی میشه به سوی بهتر شدن کل جامعه.اگه طرز تفکرمون این باشه  که: همه اینجورین پس تو هم باش. پس کی و کجا تغییری شروع میشه؟ منتظر چی باید باشیم؟ امداد غیبی؟

.

  پ.ن1: در اینجا  باید اقرار کنم که  همیشه از کامنتهایی که نوعی ساز مخالف میزنند بیشتر لذت می برم .چون باعث میشوند که بیشتر فکر کنم و حتما اثر مثبتش را روی افکارم می بینم. 

پ.ن 2: یاد طراحی سرویس های بهداشتی فرودگاه کیش افتادم.باورتون میشه یک تیم چند نفره بودیم که حدود 2 هفته، بر روی جزییات بزرگنمایی این سرویس ها کار کردیم و نقشه هامون محشر شد! ( برا ی گروه اول این کار 2 -3 روز بیشتر زمان نمی بره!).سانت به سانت سرامیک ها و نحوه گذاشتن سرویس ها و چگونه رد شدن لوله ها و چیدمان پانل ها و شیر ها و جاگذاری سیفون ها با در نظر گرفتن بهترین و راحت ترین روش های دسترسی به لوله ها و خلاصه تمام جزییات را با عشق کار کردیم.همراه با گروهی که همه تخصص فرودگاهی داشتند. و چقدر کیف کردیم از این نقشه ها.  فکر نکنم تا حالا نقشه هایی به این ظرافت از سرویس های بهداشتی توی ایران کشیده شده باشه! حیف شد که هنوز نساختنشون .        معماری هم عشق خودشو داره.حتی اگه در قسمت طراحی سرویس بهداشتی باشه!


مانا

هذیان های یک ذهن جنگ زده!

با صدای رعد و برق از خواب پریدم.

.

 چقدر صداش بلنده. شایا از خواب نپره؟ چقدر پشت سر همه. صدای آژیر هم میاد. چند تا صدای مختلفه. هیچ وقت یاد نگرفتم که این صدای آژیر مال چه ماشینیه؟ آمبولانسه یا آتش نشانی؟ شاید هم هردو؟ چرا قطع نمیشه؟ چقدر رعدو برق؟  نکنه آژیر خطره؟  بمبه؟  جنگه؟

جنگ شده؟ خدای من. دلم نمی خواد. نه.نه.نه...دوباره جنگ نه! حالشو ندارم. نمی خوام. برم ببینم.

 

به سمت پذیرایی می پیچم .پرده ها کنارند.

 

نه خدای من! هوا آفتابیه. این دود سفید چیه؟  کجا بمب خورده؟  دوتا کوچه پایین تر؟  صدای انفجارها از اونجا میاد یا از جاهای دیگه؟  خدای من بمب بارانه.   منوچهر را بیدار کنم بره شیر خشک بخره.  پوشک هم بخره.   حالشو ندارم...  نمی خوام دوباره صف های شیر و نون را ببینم.   نمی خوام دوباره چهره های وحشت زده مردمو توی زیرزمین ها ببینم.    نمی خوام هر صدای انفجاری که بلند شد مامانمو ببینم که می لرزه.    نمی خوام دوباره منتظر صدای بمب بعدی بمونم.    نمی خوام دوباره برق ها بره.نمی خوام یاد اون دختری بیفتم که یک روز با شلوار جین و روسری قرمز اومد مدرسه و گفتند روی خونش بمب افتاده و دیگه چیزی براش نمونده.     نمی خوام هرشب تلویزیون برنامه "از مقاومت تا پیروزی" را پخش کنه.    نمی خوام صدای آژیر که بلند شه دلم هری بریزه پایین.    نمی خوام پسرم جنگ را ببینه.    می ترسم. می ترسم. می ترسم ...

 

تلویزیون را روشن میکنم. خبری نیست. کانال خبر را از ماهواره میگیرم. آژیر قرمز که نیست. برنامه های معمولی.  حالا دود تمام منظره جلوی شیشه ما را پوشانده.

 

شجاع باش . شجاع باش. خبری نیست. خبری نیست.

 

منوچهر بیدار شده.

 

با منوچهر آرامش دارم. اون مواظبمه. اون مواظب ماست. جنگی نیست. جنگی شروع نشده...

   

پ.ن: من بچه جنگم.جنگ  در درون کودکی ام رسوخ کرده.تمام مدت جنگ ما تهران بودیم.تمام کودکی من پر است از صدای آژیر خطر و لرزه بمب و موشک.هر چقدر هم که ازش گذشته باشه بازم یک جایی خودشو نشان میده.

  پ.ن2: آخر هم نفهمیدم این صدای انفجار و دود از دوتا کوچه پایین تر از خانه ما مال چی بود؟!!  

مانا