طعم بيادماندنی


پارادوکس المپیک

دنیای غریبیه.

- شایا تا حالا فکر میکرد که تفنگ به درد آب پاشیدن میخوره! آخه یک تفنگ آب پاش داشت.

هرچقدر هم دیده بود که بچه ها با تفنگ بهم شلیک میکنند فکر می کرد آنها هم دارن بهم آب می پاشن.

اولین باری که فهمید با تفنگ تیر اندازی هم میشود کرد در بازیهای المپیک امسال بود!

یعنی فهمید که تفنگ به غیر از آب پاشیدن به درد کارهای دیگه ای هم می خوره.مثل تیر اندازی به مانع!

حالا کی می فهمه که تفنگ اصل کارش چیه احتمالا در مهد کودکه!!

 

- حالا شایا می دونه : آقای داور مسابقه "دو"  هفت تیر به دست می گیره!

 

-  البته من خودم اصرار داشتم که ورزش های مختلف را به شایا نشان بدم و فکر میکنم که خیلی هم روش اثر مثبت گذاشت و خیلی چیزها آموخت.

 

 

و البته من هم متوجه شدم که همچنان کنترل احساساتم دستم نیست و با هر مدال طلا یی که داده میشد و یا هر قیافه خوشحال یا ناراحتی که میدیدم  ، دوباره اشکم سرازیر میشد و حالا چطوری با بغض شدید گلو برای شایا توضیح بدم که این آقایی که داره به پهنای صورتش اشک میریزه ، خوشحاله!؟

 

 

 

پ.ن: حرف های المپیکی شایا را در وبلاگ خودش بخونید


مانا

هنر عشق ورزیدن

هیجان زده ام.چند صفحه از کتاب را می خونم ، چند تا نفس عمیق میکشم و دوباره ادامه میدم.این نفس های عمیق راهی است برای خالی کردن هیجانم.

کیف میکنم از خواندن کتاب هنر عشق ورزیدن   اریک فروم

اگه من مسول انتخاب واحد های دروس دبیرستان بودم،خلاصه این کتاب حتما جزو درس های دبیرستان میشد.

چرا- در بهترین دروه یاد گیری ذهنم - اینقدر فرمول های شیمی و مثلثات و ... حفظ کرده ام ،اما کتابی - که در تمام عمر به درد من می خوره – را در 32 سالگی کشف کردم؟

 

فرقی نداره چند سالتونه. پیشنهاد میکنم حتما بخوانیدش

 


مانا

دفترچه یادداشت

-         وقتی وبلاگ را به اسم واقعی خودت می نویسی و در ضمن همه دوست و فامیل و آشنا از اینکه وبلاگ داری خبر دارن و بهت سر میزنن، دچار احساسات متناقض میشی.

 یک موقع از اینکه اظهار خوشحالی میکنن که مطالبت را میخونند،مشعوفی .پیش خودت میگی : از این به بعد بیشتر هم می نویسم.   گاهی از اینکه یک آدمی - که تا حالا دو سه بار بیشتر ندیده ای -  بهت میرسه و میگه " من گاهی وبلاگتو می خونم." می ترسی و پیش خودت فکر میکنی که تا حالا چه چیز هایی توی این صفحه نوشتی ؟ فلانی تو را چطوری می بینه؟ راجع به حرف هات،آرزوهات، درد دل هات چه فکری میکنه؟  آیا تو را قضاوت میکنه؟  آیا فکر میکنه که با خوندن این صفحه ، دیگه تو را کامل میشناسه؟  می دونه چه جور آدمی هستی؟

 

-         وبلاگ را من نمی توانم فضایی برای ارتباط بدونم.درسته که دوستان زیادی در اینجا  پیدا کرده ام .ولی وبلاگ را یک دفترچه یادداشت می بینم که مطالبش را همه می توانند ببینن.  و اونهایی که دوست دارن ، میان  و توی دفترچه یادداشت تو  را نگاه میکنند و آنطور که دلشون می خواد، می خوانند و می روند.گاهی هم نظرشون را  برات می نویسن که درصد نظر نویس ها خیلی کمه.

 

 

حالا این منطبق بر کدام نیاز ماست که دفترچه یادداشتمون را بدیم بقیه بخونن، فکریه که مدتهاست منو به خودش مشعول کرده

 

-    از کتاب هوش هیجانی برای همه:

احساسات هر فرد واقعی است.چه کسی آنها را دوست بدارد و درک بکند و چه نه، آنها واقعیت دارند.اگر کسی احساسات شما را دوست نداشته باشد ،واقعیت را دوست ندارد. کسانیکه سعی دارند به شما بگویند نباید آنگونه  که احساس می کنید ، احساس کنید ، رفتاری غیرواقع بینانه و سلطه گرانه دارند.

 

 

 

 


مانا

ای- کیو

      - به مناسبت روز stress free day مینا ایمیلی برام فرستاده بود که یک قسمتش را بزرگ نوشتم روی دیوار آشپزخانه ام که هر لحظه یادم بمونه

Laugh insanely – Love truly – Forgive quickly

 

 

-     کلاس  زبان زندگی    آی بهم مزه میده..... عجیبه  که اینقدر از درک احساساتم دور بوده ام.دارم تمرین میکنم که هر لحظه احساساتمو بیان کنم  و خوشحالم از اینکه شایا هم می بینه و یاد میگیره.دیروز یک نقاشی از یک آقایی کشیده بود که خودش گفت " این آقا بی حوصله است."

 

-     پذیرش احساسات بخش بزرگی از خود باوری است و خود باوری عموما اولین مرحله رشد فردی در نظر گرفته میشود.  " از کتاب هوش هیجانی برای همه"

 

واین کتاب هم دقیقا حرف های کلاس زبان زندگی را به روش خودش میزنه .تمام حرف بر سر چند تا عامل اصلی است: شناخت احساسات - شناخت نیازها - مسولیت پذیری

-         الان کاملا هیجان زده و کنجکاومنیاز دارم بدانم جلسه بعدی کلاس در مورد چی می تونه باشه؟

 


مانا

تعطیلات واقعی

دستاوردهای سفر کوش آداسی:

 

-         یک بدن کاملا ذغالی!

-         روحیه سرحال

-         خستگی راه برگشت!

-         یک ساعت و نیم بهم خوردن زمان خواب شایا( دیشب 2 خوابید!)

-         چند تا پیراهن جدید!

-         یک عالمه خاطرات خوش

-         از همه مهمتر یک کیلو و نیم اضافه وزن!

 

 

 

 

 


مانا