طعم بيادماندنی


B poly

فکر می کردم یادم رفته باشه.یا حداقل سرعتم خیلی کم شده باشه.ولی از لحظه اولی که نشستم و" اتو کد" م را باز کردم ،دستورات ناخودآگاه پشت سر هم و سریع اومدند و یک حالی به من دادند!!

نه تنها یادم نرفته بود بلکه سرعتم هم کم نشده بود.فقط دستور bpoly  را فراموش کرده بودم! که بعد از 2 سال و نیم خیلی هم عجیب نیست.

اینها همه یعنی اینکه من توی خانه کار گرفته ام و شدید مشغولشم.

کم کاری وبلاگی منو ببخشید.


مانا

Super hero mom

جایی از یک " مادر" خوانده بودم که میگفت بچه اش فکر میکنه که مادرش یک super hero است و قادر به انجام هرکاری می باشد.

دیروز در موزه دار آباد احتمالا شایا فکر کرده بود که من dr dolitel هستم ! چرا که مدام از من می خواست که" به طاووس بگو دمشو باز کنه!" " به شیره بگو آآآآآ  کنه!"  " به میمونه بگو بیاد پهلوی من اینجا بشینه!"

البته تمام تلاش های من در این زمینه بی جواب می موند.و هرچقدر نزدیک قفس شیرها ایستادم و ازشون خواهش کردم که برای ما نعره بکشند، تنها  با نگاه خیره شون به خودم روبرو شدم که انگار میگفتند: این آدمیزاد  دیگه از کجا اومده که  با این صدای نازکش ادامونو در میاره!

قیافه بقیه آدمها بماند که از کنار ما رد میشدند و منو در حال نعره کشیدن برای شیرها چپ چپ نگاه میکردند!!

 


مانا