طعم بيادماندنی


از یکی بگیر.به یکی بده!

دارم سعی می کنم شایا رااز شیشه شیر بگیرم.

دارم سعی می کنم آنیتا را به شیشه شیر عادت بدهم .

نه شایا شیشه را ول می کنه و نه آنیتا شیشه را میگیره!!

در هر دو مورد نا موفقم.


مانا

شنیدن

دیروز بعد از مدتها دکتر هولاکویی را گوش می کردم. دوباره یاد گرفتم:

-         از امروز وقتی شایا با من حرف میزنه ، حتما به چشمهایش نگاه می کنم

-          از امروز سعی میکنم وقت حرف زدن با او بشینم و هم سطح او بشوم.

-         از امروز شایا 10 حرف می زنه و من فقط یکی

-         از امروز به بعد هر گز صحبت کودکم را قطع نمی کنم ولی اگر او با من حرف بزند ، حرفم را قطع می کنم و به او گوش می دهم.

-         می دانم جایی که قدرت  و فرمان وارد بشود ، محبت خارج می شود.

-         می دانم که باید مدام احساسات شایا را ازش بپرسم و فقط شنونده باشم و هیچ توضیح و توجیه و حرف اضافی نزنم.فقط بشنوم.

-         باید با مهربانی به او بیاموزم در غیر این صورت کودکم را نسبت به حرف هایم بی اعتنا می بینم.

-         می خواهم بشنوم و ببینم دوباره و دوباره

 

امروز دوباره مانایی تازه ام.


مانا

سزارین

سوال: هفته اول بعد از عمل سزارین خود را چگونه گذراندید؟

 

جواب:

 

پنج شنبه  9 صبح : عمل سزارین

جمعه صبح :  ترخیص از بیمارستان

جمعه عصر: آنیتا تب کرد و رفتیم اورژانس بیمارستان پارس( از حدود فرمانیه به بلوار کشاورز!)

شنبه صبح: مطب دکتر سماعی( چک آپ شایا و آنیتا)

یکشنبه صبح: بیمارستان پارس(آزمایش زردی از روی پوست برای آنیتا)

یکشنبه ظهر: آزمایشگاه فاضل ( آزمایش خون 3 روزگی آنیتا)

دوشنبه عصر: بیمارستان پارس(آزمایش زردی از روی پوست برای آنیتا)

دوشنبه  شب: بیمارستان کسری( آزمایش خون برای چک زردی آنیتا)

سه شنبه بعداز ظهر: بیمارستان کسری (آزمایش خون  آنیتا برای اندازه گیری زردی)

سه شنبه عصر: مطب دکتر مهدیزاده ( برداشتن پانسمان خودم)

چهار شنبه صبح : مطب دکتر سماعی( چک آپ آنیتا)

پنج شنبه: عجیبه!! چرا جایی نرفتیم؟!!

جمعه: بیمارستان کسری( آزمایش خون آنیتا برای اندازه زردی)

***

تمام این کارها بعلاوه رسیدن به یک نوزاد تازه متولد شده و یک پسر 3 ساله

...

 

کی گفته بعد از عمل باید استراحت کرد؟؟  هر کی گفته حتما اشتباه کرده!!

...

 

پ.ن: واقعا همه اش را خوندین؟ مرسی.  نوشتمشون تا یادم نره!!


مانا

کوچ

5 یا 6 ساله بودم که متوجه شدم بعضی از مناطق دنیا سیل خیزند . خبرهای سیل و آسیب های آن مناطق را مدام در اخبار می شنیدم. وقتی با اندوه فراوان، قیافه های مردمی را میدیدم که همه چیززندگیشان را از دست داده اند ، متعجب می ماندم  که  وقتی می دانند که با هر طوفان و باران ممکنه این بلا سرشان بیاد ، پس چرا مانده اند؟ و چرا نمی روند در جای امن تری زندگی کنند؟

...

در طی این سالها د رتهران - شهر خودم- بمب دیده ام.موشک دیده ام.سیل دیده ام.زلزله دیده ام وحالا هم که   گاز اشک  آور...

پس چرا مانده ام؟

 چرا نمی روم در جای امن تر زندگی کنم؟

نمی دانم.

شاید دلبستگی هایم ریشه دوانده اند.

شاید تقصیر این ریشه ای است که زیادی گسترده است و یا شاید زیادی عمیق است.

 

می دانم  که اگر بخواهم بروم باید تبرم را بردارم و ریشه ام را جدا کنم.  و این کار کمی شجاعت می خواهد و کمی هم سقاوت.   که متاسفانه هم اکنون هیچ کدامشان را ندارم.

 

شاید الان دختر کوچکی  در کشوری دور دست ، به اخبار ایران نگاه می کند و فکر میکند : پس اینها چرا مانده اند؟ چرا نمی روند در جای امن تری زندگی کنند؟ 

      

حداقل این را  می دانم که سالها طول میکشد تا او هم بفهمد که " رفتن" کار آسانی نیست.َ


مانا

قصه های مامان و بچه هاش(1)

بعضی از تجربه های دو تا بچه کوچک در خانه کاملا منحصر بفرده.

مثل وقتی که دوتا شون توی بغلم نشسته اند و هر دو گریه میکنند.یکی گریه میکنه که من پاشم و راهش ببرم و دیگری گریه میکنه که من بشینم و بغلش کنم.وسط این بلبشو که دارم فکر میکنم که چه خاکی به سرم بریزم(!) یک دفعه از این صحنه خنده ام میگیره.

حالا تجسم کنید مادری که  دوتا بچه هاش روی پاش نشسته اند و بلند بلند گریه میکنند و مادر بیچاره این وسط داره هرهر میخنده!!!

پ.ن:فتوبلاگ شایا و فتوبلاگ آنیتا آپدیت شده اند


مانا

امروز

لحظه درخشانیه وقتی تحت تاثیر" چیزی "، تغییری توی زندگی ام یا طرز تفکرم میدم.

این چیز ممکنه یک جمله توی یک کتاب باشه      یا توی یک فیلم .

یا دیدن زندگی  یک نفر خاص باشه    یا شنیدن یک حرف تازه.

وقتی تحت تاثیر قرارمی گیرم یه مانای جدید میشم.شور و شوقم زیاد میشه.

 امروز هم از اون روزهامه.

امروز هم یک مانای جدیدم


مانا