طعم بيادماندنی


اینجا تهران- هوا عالی!

دیروز عصر در راه برگشت به خانه ، در تمام مسیر لبخند زدم.دست خودم نبود. چمن ها و درخت ها سبز سبز بودند. گل ها ارغوانی و بنفش و زرد. آسمان سفید و خاکستری و کوه بنفش شده بود.

زیبایی  و رنگ ها نفسم را بند آورده بودند.

اثرش مثل آن ابسلوت ماندارینی بود که در باغ کن ، نادر و شکیبا خوردم و هر کاری می کردم که لب هام را از حالت لبخند در بیارم و قیافه ام را جدی کنم ، نمیشد!!!

.

.

یعنی آنهایی که شهر هاشون همیشه همین رنگیه ، مدام لبخند می زنند؟


مانا

اعترافات عیدانه ای!

من اقرار می کنم:

1-     اتاق خواب ها خانه تکانی نشده اند.

2-     کمد شایا هنوز مرتب نشده است.

3-     بعضی از کابینت ها هنوز تمیز نشده اند.

4-     3 ماه است که می خواهم اسباب بازی ها را در جاهای خودشون بگذارم و هنوز نشده است.( خانمی که هفته ای یکبار برای کمک به منزل ما می آید تخصص خاصی دارد در اینکهاسباب بازی ها را در جای خودشان نگذارد! مثلا لگوها را در جعبه پازل ها ، پازل ها را در جعبه ماشین ها ،ابزار را در سبد حیوانات و ... می گذارد!!)

5-     قرار بود برای عید موهایم را کمی کوتاه و مرتب کنم   و هنوز آرایشگاه نرفته ام.

6-     دوهفته است که می خواهم ابروهایم را رنگ کنم وهنوز وقت نکرده ام.

7-     ...

8-     ...

و این لیست همچنان ادامه دارد....

.

.

پ.ن:  ای " وقت های" من ، پس شما ها کجایید؟؟؟


مانا