طعم بيادماندنی


آخه من اینجور وقت ها چی بگم؟

شایا: مانا می دونی ما روح داریم؟ مامان بزرگ ارشان روحش رفته پیش خدا.ارشان هم براش دعا کرده. خدا هم اونو برده یک جایی خیلی زیر خاک.که هرچقدر خاک را کنار بزنیم پیداش نمی کنیم... روح مامان بزرگش پیش خداست.ولی مامان بزرگ تو خیلی خیلی پیر شد و مرد!!


مانا

و بهار در راه است...

هوای تهران واقعا بهاری شده ؟ یا چون شیشه های ماشینم تمیز شده من اینجوری فکر میکنم؟!


مانا

+18

وقتی در خانه ما تلویزیون روشن باشه و برنامه ای جنگی نشان بده به شایا می گم این قسمت را نگاه نکن ، مناسب سن تو نیست.

حالا هر وقت شایا کارتون می بینه و میرسه به قسمت ماچ و بوسه توی کارتون به من میگه: مانا این قسمت را نگاه نکن، مناسب سن تو نیست!!!


مانا

ماجراهای من و رژیمم(2)

تا حالا شده اینقدر بخورین که احساس کنین دارین خفه میشین؟  خب من الان همین احساس را دارم!!!


مانا

قصه های من و رژیمم!

من گشنمه

و انگار هیچ وقت سیر نخواهم شد!!

...

 

پ.ن: با اجازه از فروغ


مانا

شایا و انگلیسی

دارم به آنیتا شیر می دهم.

شایا نگاهم میکند و می گوید:

you are milking the baby!!


مانا

قوتبال

بازی استرالیا و ژاپن:

به شایا میگم: تیم ژاپن که طرفدارشی داره قهرمان میشه.

شایا: من که طرفدار ژاپن نیستم.من دروازه بان تیم ژاپنم! ولی طرفدار تیم ایرانم!


مانا

کمی از فیلم و معماری!

Inception   از نگاه معماری

-این می تواند آرزوی هر معماری باشد: خلق یک دنیای کوچک .

دنیایی که بر پایه هیچ است با تکیه بر تخیلات و خاطرات.

دنیایی که توی معمار تصمیمش را می گیری: از ابتدا تا انتها.

دنیایی که  طراح ساختمانهایش تو هستی. طراح دکوراسیونش تو هستی.طراح آدمهایش.حرکت هایش.اتفاق هایش.برخوردهایش.رنگ هایش. حجم هایش. بالا و پایینش. زمین و آسمانش.حتی ارتباطاتش...

کارگردان تویی. نه فقط دیوارها و حجم ها.بلکه رنگ ها و بوها. دید افق، دست تواست. شهر، دست تواست.کل فضا با توست...

یعنی لازم نیست فقط تصمیم بگیری که آدم تو در خانه کجا بشینه، کجا غذا بخوره ، کجا کار کنه با میز کارش چه شکلی باشه و جهت نشستنش به سمت غرب باشه یا شرق؟ ... تو می تونی تصمیم بگیری که آدم تو چگونه به زندگی نگاه کنه و یا حتی چگونه زندگی کنه!

-          !wow

 

-          شاید نقطه ضعف فیلم ،شهر رویایی کاب و زنش بود. شهری که دو معمار (؟) باهوش و خلاق در طی پنجاه سال با هم ساخته بودند.( در رویایشان البته) .هر آشیتکت نیمه آگاهی هم  متوجه میشود که این شهر نمی تواند مدینه فاضله یک معمار باشد. خصوصا در سکانس های آخر که دیدی از نمای شهری به ما نشان می دهد. آسمانخراش های بلند که بعضی از آنها یه صورت پلکانی شکست های بی تناسبی را داشتند.ای کاش آقای نولان از چند معمار خلاق در این صحنه ها کمک گرفته بود!

-          کجا بودند ایده های ناب" فاستر"ها  و "پیانو"ها  و " زاحا حدید"ها؟ کجا بودند ایده های " های تک " که با فضای فیلم مشابهتی داشته باشند؟

-          متاسفم آقای نولان!

.

.

.

پ.ن: تنها فیلمی که به نظر من موفق بوده در نشان دادن روحیه واقعی یک آرشیتکت ، فیلم " پیشنهاد بیشرمانه" است.با عشق وافر آقای آرشیتکت (وودی هارلسون)به ساختمان کارواش ، که  موجب حیرت زنش( دمی مور) شده بود.

از آن عشق به فضاهایی که آرشیتکت ها خوب درکش می کنند!

 


مانا

حلقه

شایا : برای زنم  یک انگشتر می خرم که از انگشتر تو خیلی بیشتر برق بزنه!

مانا: چه خوب

شایا : تازه روی انگشترش هم یک باربی داشته باشه تا وقتی زنم خواست با اسباب بازی بازی کنه دکمه اش را بزنه و باربی اش را در بیاره و باهاش بازی کنه!


مانا