طعم بيادماندنی


بسه دیگه اینترنت گردی.پاشو...

آنیتا خوابیده، شایا مهدکودکه و من حداقل ۶۶ تا کار دارم که باید انجامشون بدم .

اونوقت نشسته ام اینجا پای کامپیوتر و از جام هم بلند نمیشم...


مانا

و اما...

و اما دعواهای خواهر و برادر...

یک لحظه چنان به هم می پرند،  که قلبم می ایسته...

سه  دقیقه بعد چنان با هم می خندند ، که شاخ در میارم!


مانا

استنتاج منطقی

 شایا در فوتبال طرفدار تیم پرتقاله.

چرا ؟

آخه میوه پرتقال خیلی دوست داره!

 


مانا

دخملی

آنیتا ( به قول شایا: دخملی) در عرض دو هفته  4 تا دندان در آورده که سه تا از اونها آسیا هستند. و فکر کنید که  چه دوهفته ای بر ما گذشت!!

چند قدم می تونه راه بره . با شایا مدام روی سر سره بازی میکنند و انواع سر خوردن های با کله و پا و کمر و ...را امتحان میکنند.

حرفم که می زنه فقط از کلمه " د " استفاده می کنه و اون را با صداهای مختلف ترکیب میکنه و حرفش را می زنه. کلمه هایی که می گه:  ددی- ددر- دادی( بعنی تاتی) و بقیه  " د " ها!

 دوست نداره من بیشتر از یکی – دوصفحه براش کتاب بخونم . دوست داره کتاب را ازمن بگیره و خودش برام بخونه!!

عاشق انواع کفشه.

هنوز هر آشعالی که روی زمین ببینه را باید مزه کنه!

کلاه خیلی دوست داره.

از مزه سوپش دیگه خوشش نمیاد!

دوست داره بره توی اتاق شایا و با اسباب بازی های اون بازی کنه.

وقتی می خواد توپش را پرت کنه اول لیسش می زنه!

 

 


مانا