طعم بيادماندنی


آنیتا و اسم ها

- اسمت چیه؟

- آنا

...

وقتی قایم میشه و می خواد بگه آنیتا را پیدا کنید اسمشو صدا میزنه: آندی

...

شایا را صدا میکنه: شا

عاشق " شا " گفتنش هستم. داد میزنه: شاااااا

...

تازگی ها از " ماما" تبدیل شده ام به " مانا"

...

- تو خوشگل کی هستی؟

- شا

- تو نازناز کی هستی؟

- شا

- تو عسل کی هستی؟

- شا

 


مانا

عشق به توان بی نهایت

وقتی ازم می پرسن " حالا بگو بچه دوم سخته؟"   خنده ام میگیره. واقعا انتظار دارن بگم  "نه.خیلی آسونه!" ؟؟  یا بگم "وای. پدرم در اومده"؟  

واقعا هیچ کدام از این دو جواب را نمی دهم.

١- وقتی بچه اول میاد خیلی از مسایلش مثل یک سورپرایز ( شاید هم شوک) وارد زندگی آدم میشه.نخوابیدن ها. درد های زایمان . درد های سینه ها در وقت شیر دادن  و کم کم مدل ها عوض میشه: غذا کم خوردن ها، لجبازی ها، نه گفتن ها ، گریه ها...

ولی در بچه دوم ، والدین می دانند که با چه موجودی سر و کار دارند.تحمل همه مسایل راحت تره.( همون که بهش میگن "تجربه")

٢- یک سری روابط جدید در زندگی بوجود میاد که قبلا نبوده و بعضی وقت ها واقعا سخت میشه. گاهی آدم واقعا خسته است .حالا تو مادر ٢ نفری .هر دو هم ازت انتظارات خودشون را دارند.سخته واقعا...

٣-  من خیلی به این موضوع اعتقاد دارم که برای به دست آوردن هر چیزی باید بهایش را هم بپردازی. نمیشه آدم دو تا بچه داشته باشه - خانواده ۴ نفری داشته باشه-  و سختی نکشه!!

خب ، سختی اش را میکشیم و کیفش را هم می کنیم.

۴- وقتی یک بچه وارد زندگی آدم میشه ،یک شوک بزرگ دیگه هم به پدر و مادر وارد میشه . البته از یک جنس دیگر. و اون یک عشق بزرگه . عشقی که تا حالا تجربه اش نکرده اند. و آنقدر زیاد و عظیمه که نمیشه توصیفش کرد. 

... حالا تجسم کنید با آمدن بچه دوم دوباره یک عشق به همون بزرگی و عظمتش وارد زندگیتون میشه.

 نمیشه باورش کرد...  با آمدن بچه دوم نه تنها عشق به بچه ها تون نصف نشده ، بلکه عشق تون  دو برابر بزرگ شده. دوبرابر بیشتر شده. و این تجربه خیلی عجیبی است و البته خیلی هم  دوست داشتنی...


مانا

برادرانه

شایا  به آنیتا: الهی قوربونه اون ملچ ملوچت بشم‏!‏


مانا

هنر به روش نسل های - تک

خیلی لجم می گیره از مادرانی که مدام غر بازی های کامپیوتری بچه ها را می زنند. یا اون دسته روانشناسایی که توی کلاس هاشون مدام یاد آوری میکنند که بازی های کامپیوتری هوش خلاقیت بچه ها را می خشکانند. البته خود من اصلا اهل این گیم ها نبوده و نیستم ولی باور دارم که زمان می تونه نسل های متفاوتی بار بیاره و ما نمی تونیم از بچه های یک نسل بخواهیم که طبق معیارهای ما رفتار کنند.

زمانی که دانشجو بودم برنامه " اتو کد" تازه باب شده بود. بیشتر استادهای ما و حتی خیلی از معمارهای معروف اون زمان کاملا بر ضد کار با کامپیوتر بودند.اونها اصرار داشتند که معمار خوب کسی است که دستش قویه( یعنی خوب طراحی می کنه) و کار با کامپیوتر را کاری بی روح و مخصوص معماران سطح پایین می دانستند!!

بعضی هاشون حتی از این هم فراتر رفته و خودشون را نسل خلاق می دانستند چرا که در زمان اونها تلویزیون نبوده تا قدرت تخیل شون را ضعیف کنه!( الان می دونیم که بچه های نسل تلویزیون نیمکره سمت راست مغزشان قوی تر و بطور کلی خلاق تر از نسل قبل از خودشان هستند!!)

از همه این حرف ها بگذریم ، الان پروژه معماری بدون کامپیوتر یعنی هیچ!! کارایی نرم افزارهای تقشه کشی به گونه ای شده که امکان نداره دست بتواند با آن رقابت داشته باشه. و اصلا امکان نداره پروژه موفقی بدون کامپیوتر ترسیم بشه. دلم می خواهد بدانم اون استادان گرامی مخالف کامپیوتر چگونه حرف هاشون را عوض کرده اند!!

چند روز پیش برنامه ای می دیدم از یک نقاش معروف فرانسوی، که در نمایشگاه تازه اش تمام نقاشی ها بر روی آی فون و آی پد و با انگشتانش کشیده شده بود.( که البته کیف مبسوطی کردم!)

در آن حال مجسم میکردم قیافه نقاش های متعصب سنتی پسند را که در حال انتقاد از این نوع نقاشی اند و باز مجسم می کردم نقاشی های نسل آینده را که چقدر متفاوت از گذشته و اکنون ، و بدون قلم و رنگ و آبرنگ و مداد ، و فقط بر روی صفحات دیجیتالی کشیده می شود.( و چقدر مشتاقم برای دیدن نسل جدید هنر های های - تک)

و در اینجا فقط می خواهم نظرم را بگویم...که اجازه بدیم بچه های این نسل ، به روش خودشون از تکنولوژی استفاده کنند.و مطمئن باشیم که باهوش تر و خلاق تر از نسل ما خواهند بود...


مانا