طعم بيادماندنی


وقتی بزرگ شدم...

1-     شایا در رستوران تاج محل یک مرد هندی دید که کلاه نارنجی هندی داشت . کلاه نارنجی دلشو برد و گفت:" وقتی بزرگ شدم می خوام هندی بشم ، کلاه نارنجی بپوشم!"

 

2-     دیروز داشتم برای شایا کتابی می خوندم که یک خفاش خوابیده، را کشیده بود.گفتم :" خفاشها کله پا (وارونه) می خوابند" شایا که خیلی خوشش اومده بود گفت:" وقتی بزرگ شدم می خوام خفاش بشم، کله پا بخوابم!"


مانا