طعم بيادماندنی


نگرش و برداشت

یک صبح یکشنبه در مترو نشسته بودم.صبحی آرام و دلپذیر و تقریبا فقط یک سوم مترو پر بود.مردم آرام نشسته بودند.بعضی روزنامه می خواندند.بعضی در افکار خود غرق بودند.بعضی با چشمان بسته استراحت میکردند.محیطی سرشار از آرامش و سکوتی دلپذیر بود.

ناگهان مردی با بچه هایش سوار مترو شدند.بچه ها آنقدر پر سرو صدا بودند که بی درنگ فضای مترو تغییر کرد.مرد کنارم نشست و هیچ عکس العملی نشان نداد.بچه ها داد و بیداد راه انداختندو چیز پرت میکردند و حتی روزنامه های مردم را از دستشان میکشیدند.با همه اینها مردی که کنارم نشسته بود اصلا به روی خودش نمی آورد و هیچ کاری نمیکرد.تصور کنید که خودتان در کنار او نشسته اید و ناظر صحنه ای هستید که همه را ناراحت و عصبی میکند.عاقبت به او گفتم:" ببخشید آقا، بچه هایتان واقعا افراد زیادی را به ستوه آورده اند.آیا ممکن است کمی آنها را آرام کنید؟"

مرد که انگار تازه متوجه موقعیت شده بود، سرش را بلند کرد و زیر لب گفت:" بله ،حق با شماست.باید آنها را آرام کنم.داریم از بیمارستانی برمیگردیم که مادرشان یک ساعت پیش در آنجا مرد.حواسم پرت است.نمی دانم به چه فکر کنم و چطور با این مساله کنار بیایم.به گمانم آنها هم کنترل خود را از دست داده اند."

آیا اکنون این وضعیت را به طرز متفاوتی نمی بینید؟ خودم بی درنگ آن را به شیوه متفاوتی دیدم و نگرش و برداشتم تغییر کرد.گویی اکنون نقشه متفاوتی را می بینید.آیا گرایش همدردی و همدلی در شما هم پدید آمد؟

گفتم:" واقعا متاسفم .همین یک ساعت پیش همسرتان در گذشت؟ آیا کمکی از من ساخته است؟"

با تمام وجود می خواستم به او کمک کنم.

می خواهم توجه شما را به این موضوع جلب کنم که  گرایش و رفتارتان زاییده " نگرش و برداشت " شماست.

تا همین چند لحظه پیش ناراحت بودم که او چگونه می تواند این حد بی ملاحظه و بی اعتنا باشد.اما ناگهان وضع عوض شد و می خواستم به او کمک کنم.

 کلید راه حل مسایل این است که گاهی نقش و یا برداشت خود را تغییر دهیم و با دیدی تازه به موضوع بنگریم.زیرا آنچه اهمیت دارد خود واقعه نیست ، تعبیرو تفسیرمان از واقعه است که به آن معنا میدهد.

 

برگرفته ازکتاب هفت عادت مردمان موثر –نوشته استفان کاوی- مترجم: گیتی خوشدل- نشر پیکان


مانا