طعم بيادماندنی


منو می شناسی؟

گاهی هریک  روزی که میگذره فکر میکنم که یک آدم دیگه ای شدم.    گاهی چند روز باید بگذره تا این فرق را حس کنم.   گاهی یک هفته.    ولی دیگه می دونم که این روزها، دوره چرخشم تند تر شده.  مدام عوض میشم.درونم عوض میشه.مثل قبل فکر نمیکنم.      درسته که هنوزم گاهی سفیدترم و گاهی  خاکستری تر.   گاهی خوشحال ترم.گاهی معمولی تر.  گاهی اعتماد به نفسم اون بالاهاست، بعضی وقت ها پایین تر.  گاهی خودمو سرزنش میکنم.گاهی به خودم مدال میدم.  گاهی با خودم دوستم و گاهی هم دشمن.

 

گاهی فکر میکنم به 17 سالگی ام.به 22 سالگی ام.یک آدم دیگه بودم.الان میشناسمش؟ می فهممش؟ چقدر فاصله ام زیاده  با اون موقع.الان حس میکنم با سال پیش هم فاصله دارم.حس میکنم با ماه پیش هم فاصله دارم.مانای یک ماه پیش کجا و من کجا؟

مهم این نیست که هر روزم سفید تر باشه نسبت به روز قبل(که قرار هم نیست که هر روز سفیدی باشه).مهم اینه که  هر روزاحساساتم سفید تر میشه نسبت به روز قبل. و مهمتر اینکه هر روز عطش کشف کردن  سفیدی ها را بیشتر در خودم حس می کنم.


مانا