طعم بيادماندنی


پارادوکس المپیک

دنیای غریبیه.

- شایا تا حالا فکر میکرد که تفنگ به درد آب پاشیدن میخوره! آخه یک تفنگ آب پاش داشت.

هرچقدر هم دیده بود که بچه ها با تفنگ بهم شلیک میکنند فکر می کرد آنها هم دارن بهم آب می پاشن.

اولین باری که فهمید با تفنگ تیر اندازی هم میشود کرد در بازیهای المپیک امسال بود!

یعنی فهمید که تفنگ به غیر از آب پاشیدن به درد کارهای دیگه ای هم می خوره.مثل تیر اندازی به مانع!

حالا کی می فهمه که تفنگ اصل کارش چیه احتمالا در مهد کودکه!!

 

- حالا شایا می دونه : آقای داور مسابقه "دو"  هفت تیر به دست می گیره!

 

-  البته من خودم اصرار داشتم که ورزش های مختلف را به شایا نشان بدم و فکر میکنم که خیلی هم روش اثر مثبت گذاشت و خیلی چیزها آموخت.

 

 

و البته من هم متوجه شدم که همچنان کنترل احساساتم دستم نیست و با هر مدال طلا یی که داده میشد و یا هر قیافه خوشحال یا ناراحتی که میدیدم  ، دوباره اشکم سرازیر میشد و حالا چطوری با بغض شدید گلو برای شایا توضیح بدم که این آقایی که داره به پهنای صورتش اشک میریزه ، خوشحاله!؟

 

 

 

پ.ن: حرف های المپیکی شایا را در وبلاگ خودش بخونید


مانا