طعم بيادماندنی


مانای بزرگ-مانای کوچک

مانای بزرگ گاهی خسته میشه و دلش می خواد روی مبل راحتی بشینه و خستگی در کنه.مانای کوچک دلش می خواد دنبال شایا بدو بدو کنه.

مانای بزرگ دلش می خواد برنامه مورد علاقه اش رااز تلویزیون نگاه کنه.مانای کوچک فکر می کنه تلویزیون چیز مزخرفیه و دلش می خواد بازی کنه.

مانای بزرگ خیلی وقته سینمانرفته و دلش می خواد یه فیلم خوب ببینه. مانای کوچک می دونه که بعدها وقت برای این کارها زیاده و لی شایا دیگه به یک سالگی بر نمی گرده.

مانای بزرگ دلش می خواد وقت داشته باشه کمدشو مرتب کنه.مانای کوچک دلش می خواد هر روز بره ددر.

مانای بزرگ دلش لک زده برای خوندن یه کتاب خوب به شرطی که دیگه راجع به تربیت و نگهداری کودک نباشه.مانای کوچک وقت اضافه اش را کتاب های راجع به تربیت و نگهداری کودک می خونه.

مانای بزرگ دلش می خواد چند ساعت مال خودش باشه و کاری که دوست داره بکنه.مانای کوچک دلش می خواد شایا  که خوابیده زودتر از خواب بیدار بشه چون دلش براش تنگ شده.

مانای بزرگ و مانای کوچک هر دو دوست دارن هر روز بستنی و شکلات بخورن!

مانای بزرگ دلش می خواد بره مر کز خرید،بچرخه و اگه دوست داشت یه چیزی بخره.مانای کوچک دوست داره بره اسباب بازی فروشی و کلی اسباب بازی برای شایا بخره.

مانای بزرگ گاهی دلش می خواد مثل مانای کوچک فکر کنه ولی مانای کوچک دوست نداره مثل مانای بزرگ فکر کنه.


مانا