طعم بيادماندنی


.زندگی آی زندگی

-         هر روز چند مطلب جدید میاد توی ذهنم تا اینجا بنویسمشون ولی نمی دونم چرا وقتشو پیدا نمیکنم.

-         البته می دونم چرا وقتشو پیدا نمی کنم.بچه ها دوتایی مریض بودن!

-         تازه می فهمم والدینی که میگن بچه هاشون هیچ چیز نمی خورن یعنی چی!  شایا از روز جمعه غذا نخورده!  و وقتی یچه ای نخواد غذا بخوره ...آه...

-         اینقدر حواسم به نخوردن  های شایا است که دیروز وقت حرف زدن با مامانم قاشق غذا را برداشتم که بذارم توی دهن مامان!!  اصلا حواسم پرت پرته!!

-         نمی دونم چرا اینجا محلی شده برای تخلیه نگرانی های من!  انگار وقتی می نویسمشون راحت تر میشم.

-         این یکی متفاوته:

در کتابی می خوندم که وقتی بچه دوم به دنیا می آید اصلا انتظار نداشته باشید که بچه هاتون با هم خیلی دوست و خیلی صمیمی باشند. حتی اصراری نداشته باشید که همدیگر را خیلی دوست داشته باشند. این دو انسان های متفاوتی هستند که فقط در یک خانواده به دنیا آمده اند.وقتی به امید  و انتظار این باشید که با هم صمیمی باشند، هم روی آنها فشار می گذارید و  اگر هم متوجه شدید که با هم مشکل دارند ، توی ذوقتان می خوره.فقط امیدوار باشید که بتوانند یک رابطه متعادل با هم داشته باشند.

وقتی در زندگی اطرافیانم نگاه میکنم می بینم که چقدر این حرف می تونه درست باشه.

 

 


مانا