طعم بيادماندنی


خوشحال - عصبانی- دلتنگ

-         شایا با منوچهر 4 روز به مسافرت رفتند. وقتی داشتند می رفتند فکر می کردم قسمتی از بدنم را دارن ازم جدا میکنند و می برند.الان خوشحالم.

به قول مامانم که همیشه میگه بند ناف بچه را روز اول از مامان جدا میکنند و حالا وقتشه که من(مانا) بند ناف روانی اتصالم به شایا را ببرم و جدا کنم.

-         دلم از دست این پارازیت ها خونه!  فکر میکنم بلایی که داره سر بچه هام میاره چی می تونه باشه ؟  آنیتا را که بیرون می برم اگزما ش بیشتر میشه.مال هواست یا مال امواجه؟  خیلی عصبانیم.عصبانی...

-         دلم برای "زبان زندگی" تنگ شده.هر روز بیشتر متوجه میشم که چقدربهش احتیاج دارم.یاد دوران خوش کلاس هاش بخیر.


مانا