طعم بيادماندنی


صورت کوچک تو

صورت کوچولوت را نگاه میکنم.نفسم از خوشی بند میاد .

سعی میکنم فرم  تمام صورتت را حفظ کنم.زاویه چشم ها، فرم لب هات، گردی صورتت،بینی سربالات ...

می دونم که بی فایده است.فردا تو دوباره شکل دیگری خواهی داشت و من  دوباره از نو باید حفظت کنم.

.

می دانم که اگزما خیلی اذیتت میکنه.

من یک مادر ناتوانم.

ناتوان در برابراگزما.

ناتوان در برابر گریه هایت.

.

و پرم از احساس گناه.

که نمی تونم کمکت کنم...که شاید تقصیر منه...که چرا تو باید اذیت بشی.

.

صورت کوچولوت را نگاه می کنم.سعی میکنم صورتت را بدون اگزما مجسم کنم.نمی توانم.

 باز هم ناتوانم.

.

تنها کاری که بلدم و می دانم و می توانم و احساس گناهی ندارم ، این است که سخت عاشقتم .

وچقدر لذت بخش است عاشق بودن...

.

عشقم نثار تو باد   ای بهترین دلیل سرخوشی من.آنیتا.


مانا