طعم بيادماندنی


عشق به توان بی نهایت

وقتی ازم می پرسن " حالا بگو بچه دوم سخته؟"   خنده ام میگیره. واقعا انتظار دارن بگم  "نه.خیلی آسونه!" ؟؟  یا بگم "وای. پدرم در اومده"؟  

واقعا هیچ کدام از این دو جواب را نمی دهم.

١- وقتی بچه اول میاد خیلی از مسایلش مثل یک سورپرایز ( شاید هم شوک) وارد زندگی آدم میشه.نخوابیدن ها. درد های زایمان . درد های سینه ها در وقت شیر دادن  و کم کم مدل ها عوض میشه: غذا کم خوردن ها، لجبازی ها، نه گفتن ها ، گریه ها...

ولی در بچه دوم ، والدین می دانند که با چه موجودی سر و کار دارند.تحمل همه مسایل راحت تره.( همون که بهش میگن "تجربه")

٢- یک سری روابط جدید در زندگی بوجود میاد که قبلا نبوده و بعضی وقت ها واقعا سخت میشه. گاهی آدم واقعا خسته است .حالا تو مادر ٢ نفری .هر دو هم ازت انتظارات خودشون را دارند.سخته واقعا...

٣-  من خیلی به این موضوع اعتقاد دارم که برای به دست آوردن هر چیزی باید بهایش را هم بپردازی. نمیشه آدم دو تا بچه داشته باشه - خانواده ۴ نفری داشته باشه-  و سختی نکشه!!

خب ، سختی اش را میکشیم و کیفش را هم می کنیم.

۴- وقتی یک بچه وارد زندگی آدم میشه ،یک شوک بزرگ دیگه هم به پدر و مادر وارد میشه . البته از یک جنس دیگر. و اون یک عشق بزرگه . عشقی که تا حالا تجربه اش نکرده اند. و آنقدر زیاد و عظیمه که نمیشه توصیفش کرد. 

... حالا تجسم کنید با آمدن بچه دوم دوباره یک عشق به همون بزرگی و عظمتش وارد زندگیتون میشه.

 نمیشه باورش کرد...  با آمدن بچه دوم نه تنها عشق به بچه ها تون نصف نشده ، بلکه عشق تون  دو برابر بزرگ شده. دوبرابر بیشتر شده. و این تجربه خیلی عجیبی است و البته خیلی هم  دوست داشتنی...


مانا