طعم بيادماندنی


کمی از فیلم و معماری!

Inception   از نگاه معماری

-این می تواند آرزوی هر معماری باشد: خلق یک دنیای کوچک .

دنیایی که بر پایه هیچ است با تکیه بر تخیلات و خاطرات.

دنیایی که توی معمار تصمیمش را می گیری: از ابتدا تا انتها.

دنیایی که  طراح ساختمانهایش تو هستی. طراح دکوراسیونش تو هستی.طراح آدمهایش.حرکت هایش.اتفاق هایش.برخوردهایش.رنگ هایش. حجم هایش. بالا و پایینش. زمین و آسمانش.حتی ارتباطاتش...

کارگردان تویی. نه فقط دیوارها و حجم ها.بلکه رنگ ها و بوها. دید افق، دست تواست. شهر، دست تواست.کل فضا با توست...

یعنی لازم نیست فقط تصمیم بگیری که آدم تو در خانه کجا بشینه، کجا غذا بخوره ، کجا کار کنه با میز کارش چه شکلی باشه و جهت نشستنش به سمت غرب باشه یا شرق؟ ... تو می تونی تصمیم بگیری که آدم تو چگونه به زندگی نگاه کنه و یا حتی چگونه زندگی کنه!

-          !wow

 

-          شاید نقطه ضعف فیلم ،شهر رویایی کاب و زنش بود. شهری که دو معمار (؟) باهوش و خلاق در طی پنجاه سال با هم ساخته بودند.( در رویایشان البته) .هر آشیتکت نیمه آگاهی هم  متوجه میشود که این شهر نمی تواند مدینه فاضله یک معمار باشد. خصوصا در سکانس های آخر که دیدی از نمای شهری به ما نشان می دهد. آسمانخراش های بلند که بعضی از آنها یه صورت پلکانی شکست های بی تناسبی را داشتند.ای کاش آقای نولان از چند معمار خلاق در این صحنه ها کمک گرفته بود!

-          کجا بودند ایده های ناب" فاستر"ها  و "پیانو"ها  و " زاحا حدید"ها؟ کجا بودند ایده های " های تک " که با فضای فیلم مشابهتی داشته باشند؟

-          متاسفم آقای نولان!

.

.

.

پ.ن: تنها فیلمی که به نظر من موفق بوده در نشان دادن روحیه واقعی یک آرشیتکت ، فیلم " پیشنهاد بیشرمانه" است.با عشق وافر آقای آرشیتکت (وودی هارلسون)به ساختمان کارواش ، که  موجب حیرت زنش( دمی مور) شده بود.

از آن عشق به فضاهایی که آرشیتکت ها خوب درکش می کنند!

 


مانا