طعم بيادماندنی


عاشقانه

عزیزترینم

5 سال از اون روز گذشته...

یادته شیشه های آب معدنی را با آب لیمو پر کردیم و توی ماشین گذاشتیم که یه وقت گرمازده نشیم؟

یادته فیلمبردارمون(اسمش این بار هم یادم رفته)از توی ماشین با دوربین خودشو پرت می کرد بیرون و ما می خندیدیم.

بچه گداهای دم آرایشگاه یادته؟ ریخته بودن سرت

استخر پر از برگ اون باغ سرسبز یادته؟

نگاه های پر از لبخند مردم به ماشینمون چطور؟

سفره عقد آبی و بنفش و 46 نفر مهمون خندون یادت مونده؟

خطبه عقدمون که با منت خدای را عز و جل سعدی شروع شد و با جبران خلیل جبران عاشقانه بسته شد...

رقص والس را که چه ناشیانه و عاشقانه رقصیدیم، یادت هست؟

 

امروز برای من سالروز شروع عشقه و خوشحالم که می تونم فریاد بزنم " عاشقانه دوستت دارم"


مانا