طعم بيادماندنی


د

هر چقدر سنش میره بالاتر،" تودل برو" تر میشه. وقتی از خواب پا میشه میرم کنارش دراز میکشم، دستشو دور گردنم حلقه میکنه و آرام آرام میزنه به پشتم.باورم نمیشه 16 ماهشه.

وقتی کسی را که دوست داره میبینه ، هول میشه.جیغ می کشه ، دور تا دور خانه را می دوه.اسباب بازیهاشو نشون میده.از تمام وجودش شادی میباره.

اعتماد به نفس حرف زدنش خیلی بالا رفته.هر کلمه ای را که نتونه بگه به جاش میگه:"د"!

اینقدر به من گفته براش ماشین بکشم، تا مداد میگیره دستش اول یه خط منحنی میکشه بعد دوتا دایره به عنوان چرخ بعد دوتا نقطه یعنی چراغ جلو و عقب. بعدش هم فرمان ماشین را می کشه.

هر روز دو بار توی بغلم می خوابه.این جور خوابیدنش آرامش بخش ترین لحظه های زندگیمه.

روزی 1000 بار صدام میکنه و هر دفعه دلم یه جوری میشه.

 

 

پ.ن1: بهاره جون، بازم بگم؟

پ.ن2: هرکی این پست را خواند و احساساتی شد لطفا بزنه به تخته. ( به قول خانم شین:   مامان مانای احساساتی خرافاتی)


مانا