طعم بيادماندنی


مانا

چند تا مطلب راحع به اسمم بگم:

-         اسمم را خیلی دوست دارم

-         اسم وبلاگم از یه تبلیغ گرفته شده.ماکارونی مانا: طعم به یاد ماندنی(این را برای اونهایی که ایران نیستند توشتم) اولین بار هم بابام این لقب را بهم داد.

-         توی لینک های فتوبلاگ شایا نوشته شده: مامان خوشگلم. هر چقدر از شوهرم خواستم که تغییرش بده به "مامانم" حرفمو گوش نکرد!فتو بلاگ شایا را شوهرم می نویسه. یادتون باشه مثل مریم بهم نگین:عجب اعتماد به نفسی!

 چند وقته فکر می کنم آیا بهتر نیست که عکسمو توی وبلاگم بذارم؟

برای هر دوست ناشناسی که وبلاگشو می خونم یه تصویر توی ذهنم دارم که نمی دونم از کجا به این شکل در میاد؟ مثلا توی ذهنم خانم حنا موهای قهوه ای و فرفری داره. یا نازی که همیشه توی ذهنم موهای بلندی داره و باد هم توی موهاش پیچیده و با لبخند نگاهم میکنه.

ساروی کیجا قضیه اش فرق داره.عکسی که از خودش گذاشته 180 درجه با تصوراتم فرق داشت.کم کم دارم به قیافه اش عادت می کنم و وقتی ازش مطلبی را می خونم با چهره واقعیش به ذهنم میاد.

حالا دارم فکر می کنم که بهتره کسانی که منو ندیده اند مانای واقعی را بشناسند یا با همون تصویر ذهنی خودشون من را تجسم کنند؟

 


مانا