طعم بيادماندنی


طعمه!

- چی میشد اگه این همه دانشمند با آی کیو های نجومی به جای اینکه راجع به سفر به مریخ و خانه سازی در ماه و فرستادن ماهواره به زحل تحقیق کنن، چند تاشون جمع میشدند ویک فکری به حال پشه های خانه ما می کردند.جالب اینجاست که من و شایا هر چقدر هم لباس پوشیده بپوشیم باز هم پشه ها میان  به سراغ ما و کاری به کار شوهر جان که پهلوی ما و با یک شلوار کوتاه  خوابیده ندارند.

نخوابیدن تا صبح و خارش پوست اونقدربرام مهم نیست ولی وقتی می بینم شایا توی خواب از شدت خارش به خودش می پیچه و دست و پاهاشو به تخت می کوبه، دیوانه میشم. اینجاست که از روش طعمه  استفاده میکنم! یعنی پاچه های شلوارمو بالا میزنم و دست ها و پاهامو روی هوا میگیرم تا پشه به جای صورت پسرم به سمت من بیاد و بتونم دستگیرش کنم!

- چند هفته ای میشه که شایا یاد گرفته از کلمه "نه" استفاده کنه.اینقدر بامزه می گه "نه" که من از خنده روده برمیشم.درسته که کارهامون سخت تر شده:

-         شایا بریم پوشکت را عوض کنیم؟

-         نه!

-    شایا برگردیم خونمون؟

-    نه!

-         شایا جون از حموم بریم بیرون؟

-         نه!

ولی هر بار که "نه " میگه از ته قلب کیف میکنم .با صدای بچه گانه ولی خیلی محکم و جدی می گه: "نه".

- مرسی از همه کسانیکه  در پست قبلی نظراتشون را راجع به گذاشتن یا نگذاشتن عکس در وبلاگ، بهم گفتند.

 

 

 


مانا