طعم بيادماندنی


وطن

این متن را به خاطر دعوت توکای مقدس  می نویسم.هر چند معتقدم که خودش تمام حرف های مرا زیباترنوشته است.

به "وطن دوستی" اعتقادی ندارم.عموما از واژه "مرز" خوشم نمی آید.همیشه مرزها زاییده اجبار بوده اند.اگر از آسمان به زمین نگاه کنیم هیچ مرزی نمی بینیم. وطن دوستی هم به نظرم تاکیدیه به مرزها.

جایی را که در آن زندگی می کنم دوست دارم چون در اینجا به دنیا آمده ام و  خاطراتم در اینجا شکل گرفته و عزیزانم در اینجا زندگی می کنند و در ضمن حرف مردم را میفهمم. حداقل می دانم که این حرف از چه پیش زمینه ای نشات گرفته است.چه زیبا و چه زشت.

جایی را که در آن زندگی می کنم دوست دارم چون به آن عادت کرده ام. از "رفتن " بیزارم.نه به خاطر وطنم.به خاطر زندگی ام.

هر چند مطمئنم که می توانم - هر چند کوچک – در زندگی تعدادی محدود از اطرافیانم اثر مثبت بگذارم و از این طریق به ساختن فردایی بهتر در جامعه ام کمک کنم ، به آن نام وطن دوستی نمی دهم.من به "انسان دوستی" معتقدم.

.

پ.ن: خیلی از دوستانم عنوان کرده اند که نمی خواهند وارد بازی ها شوند در هر صورت من طبق وظیفه دعوتم را می کنم : خانم شین.آقای الف. نازی کاویانی(از برکلی).دکتر رضا.شری.آقای ب


مانا