طعم بيادماندنی


فراموش شده

چند وقته کاری با من نداره،انگار اصلا وجود ندارم. نه سلامی، نه لبخندی.

یعنی اون همه ناز و نوازش، اون همه ابراز عشق و محبت همه دروغ بود؟  قلبم داره می شکنه. دیگه تحمل ندارم.

چند روزه حتی یه نگاه هم بهم نکرده.   می بینه دارم پرپر می شم، می بینه برگام یکی یکی زرد می شه و می افته روی زمین، ولی بی وفا دیگه حتی یه ذره آب هم به پام نمی ریزه!

 

 

پ.ن: یه گیاه سبزقشنگ داشتیم که چهار سال و نیم پیش ما بود.امسال پژمرد.تقصیر خودمون بود.بهش نرسیدیم.جای سبزش کنار پنجره خیلی خالیه.


مانا