طعم بيادماندنی


فرزند چندم؟

همیشه دلم می خواست ویژگیهای انسانها را در رابطه با اینکه فرزند چندم خانواده هستند را بدانم.در یکی از برنامه های دکتر هولاکویی به این موارد اشاره ای شده است.شاید مورد علاقه شما هم باشد.هر چند که دلیلی ندارد که این ویژگیهای روانی در مورد همه صدق بکند و در واقع ویژگیهای کلی افراد است.مثلا من خودم عموما ویژگیهای بچه های تک فرزند را ندارم.ولی حتما در بین آشنایانتون می تونید افرادی با این خصوصیات پیدا کنید.خلاصه ای از این ویژگیها:

فرزند تنها: به خاطر مراقبت بیشتری که مادر و پدر از او دارند نوعی ارتباط و دخالت در زندگی او نیز بیشتر است و در نتیجه بچه خود را همواره کمتر و پایین تر میداند.در صورتیکه در مقابل بچه های دیگر خود را بهتر می بیند و چون مادر و پدر همواره در خدمت او بوده اند انتظارات و توقع بالاتری دارد.در نتیجه احساسات دوگانه بیشتری میکند و چون مرکز توجه هستند بیشتر خود مدار و خود محور می شوند. به خاطر زندگی دایمی با بزرگتر ها بیشتر به بی عدالتی ها و نارضایتی ها توجه میکنند.توانایی خلاقیت و تخیل بیشتری دارند.قابلیت این را دارند که به تنهایی خود را مشغول کنندوتوانایی سو استفاده از پدر و مادر را دارند.در سازمانها با افراد بزرگتر و کوچکتر ار خود ارتباط دارند و فقط به کسانیکه خودشون بخواهند کمک می کنند.میل به پیشرفت و بزرگی زیادی دارند و بیشتر موفقیت کسب میکنند.

فرزند اول: مراقبت اصولی بیشتری از دیگر بچه ها دارد.موفقیت شغلی و تحصیلی شان مانند بچه های تک فرزند است.تمایلاتی به کنترل کردن و نیز مسولیت پذیری دارد.اگر احساس برتری نسبت به بچه دوم داشته باشد احساس خوبی میکند و اگر او را رقیب خود بداند احساس بدی دارد . بچه های اول یا کاملا با پدر و مادر سازشکار می شوند و یا به نوعی جدایی و مخالفت با والدین را در پیش میگیرند.آنها فلسفه ای اخلاقی خانواده را بیشتر رعایت میکنند.کنتر به سمت رل مظلوم میروند و بیشتر به دیگران کمک میکنند.این کمک بیشتر برای جلب مهر طلبی افراد است نه مهربانی.در کار دیگران بیشتر دخالت میکنند.

فرزند دوم بیشتر از اینکه تحت تاثیر پدر و مادر باشد تحت تاثیر فرزند اول قراردارد و و همیشه نیز نقش پایین تر و ضعیف تر و وابسته را ایفا میکند.در صورتیکه فرزند اول همیشه در بازیها نقش رهبر را دارد و نیز همواره برتر و بزگتر و تواناتر است . در بزرگسالی نیز تفاوت این دو کاملا مشهود می باشد.(فرض کنید که در دوران کودکی ده هزار بار در این رل ها بازی کرده اند:یکی پیشرو و دیگری وابسته و پیرو)

فرزند وسطی: اینها میان دو فرزند گرفتار هستندو احساس بی توجهی و کم محبتی میکنند.همیشه حس میکنند که دیگران با قدرت(اولی) و با ضعف(آخری) به خواسته هاشون میرسند. در نتیجه بیشتر انزوا گرا و منفی گرا هستند  و نیز اهل آه و ناله.توانایی ایجاد ارتباط با افراد بزرگتر و کوچکتر از خود را دارندولی احتمالا احساسات خوب کمتری دارند بخصوص وقتی فرزند اول خیلی خوب باشد

بچه آخر: بعضی کاملا وابسته و غیر مسول بار میایند و بعضی کنترل کننده خانواده و سنگ صبور والدین هستند.و حتی گزارش رفتار غلط خواهر و برادر را به والدین می دهند. یا به دنبال والدین می روند و یا نوعی خشم و جدال با افراد برتر و بالاتر را دارند.احساس ضعف بیشتری دارند و چون کودکی خود را دوست نداشته اند به خصوص دختران آخر در مورد ازدواج و صاحب فرزند شدن تردید دارند.کودک آخر به خاطر ارتباط با خواهر و برادر بزرگتر زودتر با دنیای بزرگسالان آشنا میشود

خانواده های 4 فرزند به بالا: بچه های این خانواده ها عموما در روابط اجتماعی و کار امتیازات بیشتری دارند ولی کمبود محبت وامنیت و توجه دارند.این بچه ها توانایی سازگاری بالایی دارندو با خانواده روابط سطحی و گذرا.هرچند در مواقع نیاز به هم کمک میکنند ولی عاشقانه و دوستانه نیست.

 

 

 

 

 


مانا