طعم بيادماندنی


تيکاب تکی

ساعت از دوازده و نیم شب گذشته.بعد از نیم ساعت کتاب قصه خواندن برای شایا ازش می خوام که دیگه بخوابه.

" تیکاب دیگه"(کتاب دیگه ای برام بخوان.)

" شایا جون وقت خوابه پسرم"

"تیکاب تکی"(کتاب کتی)*

" شایا فردابرات کتاب کتی را میخونم."

قلتی می خوره و میگه" بستنی میخوام."

" شایا جونم فردا صبح بهت بستنی میدم.الان وقته خوابه."

"گهه گاو"(قصه گاو)

" قصه گاو را فردا میگم.دیگه بخوابیم."

 

صبح که از خواب پا میشم باید فکر کنم دیشب چه قولهایی بهش داده ام.اول کتاب کتی را از کتابخانه درمیارم بیرون که یادم نره .بعد فکر میکنم بستنی را کی بهش بدم؟ قصه گاوه را چه مدلی تعریف کنم که بعد از گفتن هزارو پانصد دفعه(!) برای خودم تکراری نباشه!!

 

-         اگه قولی به فرزندانمون میدیم حتما بهش عمل کنیم.اونها یاد میگیرند که به حرف ما اعتماد داشته باشند و از همه مهمتر یاد میگیرند که آینده ای هم هست و می توانند روی آن آینده حساب کنند.

 

 

*  " کتاب کتی" کتاب یک پیشی کوچولوست که اسمش کتی است.

 


مانا