طعم بيادماندنی


فیلتر ذهنی

- شایا یاد گرفته اگه به کسی بخوره بعدش از کلمه "ببخشید" استفاده کنه.خیلی با مزه است که از کنار هم رد میشیم و اگه به هم بخوریم بر میگرده توی چشمام نگاه میکنه و میگه" ببخشید مانا"

و اینقدر در این کارش مصره که وقتی من متوجه نیستم و  محکم به او می خورم بازم میگه" ببخشید مانا"! 

 - این بحث جناب هرمس  مارانا که هر از گاهی یه نقدی می نویسه در مورد وبلاگهای پر خواننده و کم خوانده شده، برام جالبه. به نظر من وبلاگ خوندن یه جورایی بر میگره به نوع نگاه ما به دنیا و برداشتمون ازنوشته های نویسنده.

در یک کلام این فیلتر ذهنی هر انسانیه که تصمیم میگیره که نوشته را چگونه بخونه و چگونه برداشت کنه. د ر ذهن همه ما یک فیلتر وجود داره که از وقت تولد در حال شکل گیریه.اطلاعاتی که در سالهای اول زندگی ما وارد سیستم فکری ما میشه در واقع پایه گذار این فیلتر است.(محیط- والدین – ژن و...)این فیلتر در واقع کارگردان فیلم زندگی ماست.اون بر اساس باورها و عقایدش تصمیم میگیره به هر"رخدادی" چگونه نگاه کنه و اون را چگونه "تفسیر" کنه. برای همین به تعداد انسانهای روی کره زمین ما فیلتر متفاوت داریم.حتی در مورد کوچکترین و پیش پا افتاده ترین مسایل هم نوع نگاه ما و تفسیر ما از انفاق می تونه متفاوت باشه.مثلا اگه دریک خانواده 5 نفری یک اتفاق معمولی بیفته و از این 5 نقر جداگانه سوال بشه، هرکدام متفاوت از دیگری ماجرا را تعریف خواهد کرد و ما با 5 تعریف متفاوت  از واقعه روبرو خواهیم بود.میگویم متفاوت چون " واقع بینی" به خصوص در فرهنگ ما کلمه ای جا نیفتاده است.واقع بینی یعنی همان "مشاهده بدون قضاوت " و یا خاموش کردن تمامی تفسیر های ذهنی – که البته کاری بسیار دشواره زیرا عموما ما متوجه نمی شویم که دیدمان نسبت به موضوع تا چه اندازه  با واقعیت متفاوت است-و یا " نه" گفتن به " والد" درون .( مبحث والد- بالغ- کودک. کتاب وضعیت آخر).

بنابر این آنچه که من می نویسم (و منظور من است ) با آنچه شما می خوانید (و متوجه می شوید) متفاوت است ، مگر سیستم فکری خودمون را عوض کنیم و به " واقع بینی" مطلق رو بیاریم. 

 پ.ن1: حالا این موضوع چه ربطی به نقد وبلاگ ها داشت را خودم هم نفهمیدم!!!!

 پ.ن2: در پانوشت 1 شوخی کردم! خودم می دونم چه ربطی داشت!!

پ.ن3: این فیلتر ذهنی در واقع می تونه  سر منشا عموم مشکلات فردی و میان فردی و اجتماعی باشه.


مانا