برادرانه

شایا  به آنیتا: الهی قوربونه اون ملچ ملوچت بشم‏!‏

/ 7 نظر / 23 بازدید
فرزانه

سلام مانا جون خوبی ؟ من از خواننده های قدیمی وبلاگت هستم .نمی دونم خاطرت هست یا نه ؟با هم یک سری قرار هایی گذاشته بودیم مثل در لحظه حال بودن و دستبند و .. غیره .نمی دونم خاطرت اومد یا نه ؟؟ خیلی وقت بود که نمی نوشتی و کمرنگ شده بودی .البته ناگفته نمونه که خیلی وقت بود که من هم نمی خوندم و کمرنگ شده بودم . هر از گاهی بهت سر می زدم البته الان دیگه منظم !!راستی خدا بهت یه دختر کوچولوی ناز داده .خودش برات ببخشه .یادته چقدر با بارداری مشکل داشتم .من هم الان یک دختر کوچولو دارم به اسم آنیسا فکر کنم باید تقریباً هم سن دختر کوچولوی تو باشه .دختر من 24 اردیبهشت سال 88 به دنیا اومد الان تقریباً 18 ماهش است . امیدوارم همیشه در کنار خانوادت خوشحال باشی و خوشبخت .من مطالبت رو همیشه میخوندم ،و دوست دارم دوباره مثل قبل ادامه شون بدی .مطالبی که دررابطه با تربیت و نکات خودشناسی می نوشتی دوست داشتم همیشه !!!! ببینم یادت اومد من رو یا نه ؟؟؟؟؟؟؟؟[چشمک]

فرزانه

پس چرا کامنت من دیده نمی شه ؟؟؟؟؟؟؟نکنه این همه نوشتم پرید؟؟؟[گریه]

مامان هيراد

مانا جون دلمون براي شايا و آنيتا تنگ شده .نميخواي يه عكس جديد از كوچولوهات بگذاري؟

مانا

به فرزانه: عزیزم معلومه که یادمه.خوشحالم که برام نووشتی .دختر کوچولوی تو دقیقا یک هفته از آنیتا بزرگ تره.[لبخند]

مانا

به مامان هیراد: عکس ها فیلتر میشه و من نمی دانم از کدام وبسایت آپلود کنم که دیده بشن

فرزانه

وای چقدر خوشحالم که من رو یادت اومد .هورا[گل]

بانو

جانم...........عزیزم.....برادر مهربون