از سر عشق یا از سر خشم

انتخابات آمریکا را نگاه میکنم.در یکی از برنامه های تلویزیونی گزارشگر با تعدادی از بچه های کلاس اول یک مدرسه راجع به" دمکراسی و انتخابات" صحبت میکند.بچه ها راحت هستند.هرچه که فکر میکنند به زبان میاورند.

دلم میگیره...می دونم اینجا در مدارس "دمکراسی" درس داده نمیشه و یا اگر هم بشه با معانی " عجیب و غریبی" تعبیر میشه.

به " شایا" فکر میکنم.چقدر زیادند معانی و تعابیری که خودم باید بهش یاد بدهم.بدون توقع از اجتماع و مدرسه.و الا در این جو امروزی "مدرسه" و "تلویزیون" چه چیزهایی یاد می گیره؟

یادم میاد کلاس دوم دبستان بعد از زنگ دینی کلی گریه کردم .برای مامانم نگران بودم که بعدا در جهنم از موهایی که از زیر روسریش بیرون می مونه به زنجیر آویزون میشه و بعد توی آتش جهنم میسوزه! این برداشت اولیه یک دختر 8 ساله از دینی مدرسه بود!

نمی خوام شایا هم احساسات منو تجربه کنه.ترس و اضطراب و دروغ و تظاهر روش معمولی بچه های زمان ما در مدرسه بود.چطور می تونم شایا را حفظ کنم؟

در کلاس زبان زندگی این هفته بحث مهاجرت بود و معلم ما به کسانی که قصد "رفتن" داشتند ، پیشنهاد میکرد که اگر هم می خواهید بروید از سر عشق بروید و نه از سر خشم.اگر از سر خشم بروید خشم خودتون را هم با خودتون میبرید. از سر عشق رفتنه که باعث میشه آنجا هم احساس خوبی داشته باشید.

به این جمله ها خیلی فکر کردم.من هیچ عشقی به جای دیگه ای ندارم که بخوام مهاجرت کنم.اگر هم روزی مجبور به مهاجرت بشم احتمالا از سر ترس و خشمه و نه عشق.پس تصمیمم را برای ماندن گرفته ام.عشق من در همینجاست.

 

گاهی هم نگرانم...

وقتی دوستان مهاجرم دلیل رفتنشون را " آینده بچه هاشون" عنوان میکنند باهاشون مخالفم.فکر میکنم که اول والدین باید خوشبخت باشند و احساس خوشبختی کنند تا آینده بچه ها درست بشه.دور کردن بچه ها از خانه و خانواده شون صرفا نمی تونه آینده خوبی براشون بسازه و کاملا هم به این موضوع اعتقاد دارم.

ولی باز هم گاهی نگرانی به سراغم میاد: "اگه 10 سال دیگه شایا بهم بگه چرا منو توی این جو نگه داشتی چی بهش بگم؟" " اگه این همه شستشوی مغزی مدرسه و تلویزین اثر نا مطلوبی  روش بذاره تکلیف چیه؟" و بازهم " اگه آدم بره و خوشبختی که دنبالش بوده را پیدا نکنه اونوقت تکلیفش چیه؟"

باز همه فکر میکنم و فکر میکنم.

عشق من همینجاست.خانه ام ، خانواده ام، شغلم ، کار شوهرم، دوستانم، آشنایانم همه همینجاهستند.عشقی به رفتن ندارم.فقط میدانم به عنوان مادری که " ماندن" را انتخاب کرده مسولیتم چند برابره.

 

/ 29 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سحر

سلام اسم مدرسه رو دیدم داغم تازه شد. وقتی مادرها میان و از وضعیت مدرسه و رفتار معلم ها شکایت می کنند دلم می خواد بگم تو رو خدا نزارید بچه هامون برن مدرسه و حروم بشن.... و اما "از سرعشق" ... وقتی به سی و دو سال زندگیم نگاه می کنم می بینم اونجاها یاد گرفتم و لذت بردم و جزو عمرم حساب می شه که از سر عشق کاری رو انجام دادم بی توجه به اینکه بایدها و نبایدها چی می گه........ شاد باشی و پر نشاط

گلمریم

چه خوب گفته. از سر عشق یا خشم. به گمونم من هم هیچ عشقی به رفتن ندارم. کتابای درسی دلگیرم می کنه. نمیشه بچه ها مدرسه نرن؟ از اون همه خوشی که می تونستن تو جاهای دیگه دنیا داشته باشن و ندارن دلم می گیره. ولی خوب چاره چیه؟

هدیه

یه سوال بی ربط (البته ببخشید) : زمستون میخوایم یه مسافرت خارجی 1 هفته ای داشته باشیم کجا رو پیشنهاد می کنی؟

مانا

به هدیه: چه سوال سختی. می خوای جایی بری که آب و هواش گرم باشه یا بات فرقی نمیکنه؟ یا مثلا می خواهی بری فقط استراحت کنی یا جاهای جدید را ببینی؟ اول اینها را بگو تا بتونم نظرم را بگم[لبخند]

سحر

سلام کتابی با عنوان "آنچه دوست داریم کودکان درباره آزار و سوءاستفاده بدانند" از انتشارات اژدهای طلایی - تالیف خانم فاران حسامی منتشر شده که به نظرم از هر آموزشی برای کودکانمان ضروری تره. این کتاب نه بچه هامون رو بدبین می کنه که برای مراقبت از خودشون از همه بترسن و نه خوشبین شون می کنه که اجازه بدن هر بلایی سرشون بیاد... محشره - می تونه هدیه ی خیلی خوبی باشه برای هر کودکی که دوستش دارین و نمی خواین درد آزار و سوءاستفاده رو تجربه کنه. خیلی خوشحالم که این کتاب چاپ شده.فکر کردم شاید برای شما هم جالب باشه.

مرضیه

ما همیشه به عنوان مادر دچار نگرانی هستیم .هر کجای دنیا هم که باشیم فرقی نداره.شاد باشی عزیزم.[قلب]

باران

توی این کلاسها ی زبان زندگی میشه شرکت کرد؟ یعنی مثلا منم می تونم شرکت کنم؟ (خیلی کودکانه پرسیدم ولی اگه پاسخمو بدی ممنوم میشم مانای به یاد ماندنی[قلب])

سارا

سلام وقتی وبلاگتو می خوندم ماتم برده بود! انگار یک معجزه رخ داده شاید یه روزی بتونی کمکم کنی شاید تو همونی باشی که... خدا کنه...

مانا

به باران: به این آدرس سر بزن www.zabanezendegi.com

فرانک

این پروژه ایی که در منزل انجام میدی بد جوری درگیرت کرده دیر به دیر آپ می کنی مامان مانا [عصبانی]