برای مامان بزرگم

مامانی جونم

6 روز بیشتر طول نکشید از وقتی که فهمیدیم سرطان داری.چه 6 روز سختی بود.

خیلی سخت بود که همه می دانستند و تو نمی دانستی.

خیلی سخت بود که صورتت زرد بود و درد داشتی.

خیلی سخت بود فکر کردن به وقتی که نباشی...

.

به همه روزهای خوب گذشته فکر میکنم.

به روزهای بچگی ام.

 به روزهایی که با هم تخته بازی میکردیم.

به روزهایی که به من  رقص والس یاد می دادی.

به روزهایی که من را همراه خودت به دوره رامی ات می بردی.

به روزهای سه شنبه که جمع می شدیم خانه شما و می رقصیدیم و می خندیدیم.

به آشپزخانه خانه ونک فکر می کنم که سبز و سفید بود .

به اتاق خوابت که روتختی قهوه ای داشت و یک بار من روی دیوار اتاقت نقاشی  کشیدم و تو اصلا به روی من نیاوردی.

به روزهایی که کامپیوترم را میاوردم خانه شما ، تا تمام شب گیم بازی کنم.

به عکس روز عروسیمون فکر میکنم که درکنار شما انداخته بودیم و روی کانتر آشپزخانه ات گذاشته بودی.

به روزی که آنیتا را بغل کرده بودی و باهاش بازی میکردی. درست یک ماه پیش.

.

حیف شد که هیچ وقت بهت نگفته بودم که چقدر دوستت دارم.

.

دلمون برات تنگ میشه.خیلی.

.

مانا

/ 20 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
یاسمن

تسلیت میگم مانا جان...منم همیشه متاسفم که هیچوقت به مادربزرگم نگفتم چقدر دوستش دارم...[گل]

بانو

می خواهم تسلیت بگم اما می ترسم...امیدوارم هنوز باشن ...و اگه هستن خوب شن..... واقعا کاش قبل از اینکه دیر شه به هم ابراز عشق کنیم

فروغ

سلام مانا جون.دیشب خوابتو دیدم.صبح اومدم وبلاگتو خوندم.متاسفم.و تسلیت میگم.مطمئنم با عشق و امیدی که در نوشته هات موج میزنه غم این روزهای سخت را با صبوری و امید به آینده در کنار خانواده مهربونت سپری میکنی.

شيرين

متاسفم مانان جان و تسليت ميگم.

shadi

tasliat meegham mana jan. . .khoob shod ke ziad dard nakeesheedan, har chand ke meedunam, in harfam aslan behetun tasalee nemeede[گل] rooheshun shad

ارکادیا

وقتي که زندگي برات خيلي سخت شد، يادت باشه که درياي آروم، ناخداي قهرمان نمي‌سازه. www.return2heaven.net

روناک

حال خونین دلان که گوید باز.... ماناجون تسلیت میگم و برای بازماندگان طلب صبر دارم

Pardis

Tasliat migam Mana jun. Khoda rahmateshun kone.