سزارین

سوال: هفته اول بعد از عمل سزارین خود را چگونه گذراندید؟

 

جواب:

 

پنج شنبه  9 صبح : عمل سزارین

جمعه صبح :  ترخیص از بیمارستان

جمعه عصر: آنیتا تب کرد و رفتیم اورژانس بیمارستان پارس( از حدود فرمانیه به بلوار کشاورز!)

شنبه صبح: مطب دکتر سماعی( چک آپ شایا و آنیتا)

یکشنبه صبح: بیمارستان پارس(آزمایش زردی از روی پوست برای آنیتا)

یکشنبه ظهر: آزمایشگاه فاضل ( آزمایش خون 3 روزگی آنیتا)

دوشنبه عصر: بیمارستان پارس(آزمایش زردی از روی پوست برای آنیتا)

دوشنبه  شب: بیمارستان کسری( آزمایش خون برای چک زردی آنیتا)

سه شنبه بعداز ظهر: بیمارستان کسری (آزمایش خون  آنیتا برای اندازه گیری زردی)

سه شنبه عصر: مطب دکتر مهدیزاده ( برداشتن پانسمان خودم)

چهار شنبه صبح : مطب دکتر سماعی( چک آپ آنیتا)

پنج شنبه: عجیبه!! چرا جایی نرفتیم؟!!

جمعه: بیمارستان کسری( آزمایش خون آنیتا برای اندازه زردی)

***

تمام این کارها بعلاوه رسیدن به یک نوزاد تازه متولد شده و یک پسر 3 ساله

...

 

کی گفته بعد از عمل باید استراحت کرد؟؟  هر کی گفته حتما اشتباه کرده!!

...

 

پ.ن: واقعا همه اش را خوندین؟ مرسی.  نوشتمشون تا یادم نره!!

/ 9 نظر / 16 بازدید
مریم

عزییییزم... خسته نباشی واقعا. منم دارم به روزای بعد سزارین خودم فکر میکنم! زیاد متفاوت نبود[چشمک] ببوسشون.

Pardis

khaste nabashi Mana joon. yekam be khodet esterahat bede. vaghean Madare nemoone hasti,khoshbahale Shaya va Anita aziz. [گل]

shadi

vy saraam gheej raft! khoob shod neveshtee ke yadet nare!

مرضیه

وای باور نکردنیه !! البته برای کسانی که بچه دوم را میارن همه چیز متفاوته.ولی دوست من هم که دومی را آورد 3 شب بیمارستان بود!و خودش خواست بره! من هم 4 شب بودم ولی هیچ کس کمکم نبود مردها که کاری ازشون بر نمیاد!.واقعن خسته نباشی. تو کمک داشتی؟[گل]

fereshte

You must be proud of yourself!

مامان نیکا

بی دلیل نیست بهشت زیر پای مامانا است اونم از نوع ماناش

مکین

هااه! دکتر هادی سماعی؟ ایشون پسردایی مادربزرگ منن و البته اینو واسه این گفتم که بگم دکتر تمااام بچه‌های فامیل بودن و در ادامه بچه‌های همون بچه‌ها! آنیتای کوچولو هم هی داره بزرگ می‌شه و ما یه وقت نذاشتیم ببینیمش :( رفیق منصور هم همین‌طور (شایا رو می‌گم :ى) :*

نهانخانه

كنار دريا، با آب همزبان بودم . ميان توده رنگين گوش ماهي ها، ز اشتياق تماشا چو كودكان بودم ! به موج هاي رها شادباش مي گفتم ! به ماسه ها، به صدف ها، حباب ها، كف ها، به ماهيان و به مرغابيان، چنان مجذوب، كه راست گفتي، بيرون ازين جهان بودم . نهيب زد دريا، كه : - « مرد ! اين همه در پيچ تاب آب مگرد ! چنين درين خس و خاشاك هرزه پوي، مپوي ! مرا در آينه آسمان تماشا كن ! دري به روي خود از سوي آسمان واكن ! دهان باز زمين در پي تو مي گردد ! از آنچه بر تو نوشته ست، ديده دريا كن ! زمين به خون تو تشنه ست ، آسماني باش ! بگرد و خود را در آن كرانه پيدا كن باسلام وبلاگ زيبا وپر محتوايي داريد از مطالبت لذت بردم خوشحال مي شم به من سر بزني