مانا آکتور سینما میشود!

For my hero:

 

حوالی اردیبهشت 76 بود.از طرف دانشگاه رفتیم ماسوله.اولین سفر ماسوله.توی اتوبوس که کلی زدیم و خواندیم.

حدود 5 کیلومتری ماسوله یک قهوه خانه بر جاده هست که یک آبشار بلند هم نزدیکشه.اتوبوس اونجا نگه داشت.بچه ها راه افتادند تا از کوه کنار آبشار بالا بروند.من هیچ وقت کوه نورد خوبی نبودم ولی در یک سفر دسته جمعی این حرف معنایی نداره! 

  یادمه باران هم اومده بود و تمام خاک کوه گلی و لیز شده بود.

 

به جایی رسیدیم که چند تا از پسر ها که جلوتر بودند گفتند که راه خیلی خطرناک شده و دخترها دیگه بالا تر نیان. من اولین دختر گروه بودم.همون جا پیچیدم تا برگردم... 

 

... که لیز خوردم.   خاکی که زیر پام بود نتونست منو نگاه داره.تنها کاری که کردم در حین سر خوردن پیچیدم تا از دست هام کمک بگیرم.تصور ارتفاع دره زیر پام اینقدر منو ترسونده بود که نمی تونستم داد بزنم یا کمک بخوام!

اینقدر لیز خوردم تا پاهام روی دره  ول شدند   و فقط انگشت های چنگ زده ام توی خاک منو نگه داشته بود !

 هر لحظه هم بیشتر پایین می رفتم. هیچ وقت فکر نمی کردم یکی از صحنه هایی که فقط توی فیلم ها دیده میشه  ، برای خودم پیش بیاد!

صدای بهاره را می شنیدم که میگفت " یکی به مانا کمک کنه." باز هم هیچ صدایی از گلوم در نمیومد!

 

وقتی دیگه مرگ را با تمام وجود احساس کردم،یک دست مچ دست راستمو گرفت.یک دست سفید و رنگ پریده.

منوچهر بود، که خم شده بود و با همون یک دست منو بالا کشید.وقتی پاهام به زمین رسید فقط شنیدم که داشت می گفت: چقدر سبکی!   ( یادش بخیر46 کیلو بودم!)

 

نمی دونم چه جوری بقیه راه را پایین اومدم.هوا تاریک و سرد شده بود.بچه ها رفته بودن قهوه خانه .

طرف دیگه جاده یک شیر آب پیدا کردم و روپوش سر تا پا گلی ام را پاک کردم.  نمی دونم از سرمای هوا بود که تمام تنم می لرزید یا از اضطراب .

 

وقتی به قهوه خانه رسیدم فقط یک چایی داغ می تونست حالمو جا بیاره.سینی چایی روی میز بود . دوتا دست سفید و لرزان منوچهر هم همراه دست های من به سمت سینی چایی دراز شد.

از دیدن لرزش دستهاش دلم هری پایین ریخت.   نمی دونستم باید ازش دوباره تشکر کنم- به خاطر کمکش- و یا از ش معذرت بخوام بخاطر اضطرابش.   یادم نیست که چی بهش گفتم ...

 

 خاطره اون دستها همیشه با منه.

 

 

پ.ن: مرسی خانم شین که با "نوستالژیت " بیادم آوردی.

 

/ 26 نظر / 22 بازدید
نمایش نظرات قبلی
روناک

مانای عزیز امیدوارم عشقتون پاینده باشه...خاطره خیلی قشنگ و دلنشینیه[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

مانا

به پردیس: حتما.خوشحال هم میشم به نندی: مرسی به سارا:[لبخند] به روناک: خیلی ممنون از لبنک[قلب]

roitelet

چقدر قشنگ بود. واییییییییییییییییی معرکه بود منم خاطره میخوام

شنتیا

مانا خیلی بلاگتو دوس دارم....جوری مینویسی که آدم کاملا میشناستت ...بلاگه شایا هم خیلی نو و جالبه....اگه منم یه روزی مامان شم اینکارو واسه بچم میکنم حتما[نیشخند] از اینکه اینقد پرانرزی هستی خوشحالم... این نوشتتم خیلی عشقولانه و هیجانی بید[نیشخند] بیا بلاگه منم بخون ...درسته که مامان نیستم اما کلی حرف واسه زدن دارم...شاید دوس داشته باشی

zorba

این از زیباترین اتفاقاتی هست که میتونه دلیل زندگی باشه... خیلی جالب و به یاد ماندنیه... شاد باشید با سلام

شنبه

این بار به بهانه سالگرد مرگ هارون الرشید، پنجمین خلیفه عباسی در 18 فرودین ماه سال 188 خورشیدی موارد و اماکن مرتبط با گردشگری در ایران زمین را تقدیم می کنم. 1) قلعه و قصر بابک یا جمهور (قز قلعه سی) شماره ثبت ملی 623 تاریخ ثبت 25/12/1345 استان آذربایجان شرقی ، شهرستان کلیبر ، در 3 کیلومتری شمال غربی شهرستان در ارتفاعات کوه بز ، ساخته شده در 2600 متری از سطح دریا راه دسترسی به قلعه از سه طرف می باشد: الف– مسیر قلعه دره سی که در جنوب قلعه واقع شده است و صعب العبور می باشد. ب– مسیر هتل بابک که کمی بالاتر از روستای شجاع آباد است. ج– مسیر ییلاق که 5/1 کیلومتر از مسیر را میتوان با اتومبیل طی کرد. معماری مربوط به دوره ساسانی است با طاقهای ضربی و سنگ های تراش خورده مالونی که در برج های اطراف قلعه و در قسمت پایین و مشرف به دره بصورت سنگ نما کار شده دیده می شود. در دوره های بعدی، در صدر اسلام، دوره سلجوقی و دوره تیموری، بناهایی را به بنای اصلی افزوده اند که معماری بناهای الحاقی کاملا متفاوت از معماری بنای اصلی قلعه می باشد. نکته مربوط به هارون: در همین مکان بابک خرم ‌دین به مدت 22 سال لشکریان سه خلیفه عباس

"اینجا آفریقاست"

"اینجا آفریقاست" آیا تا به حال سرزمین آفریقا را از نزدیک لمس کرده اید ؟ آیا ذهنیت شما هم مانند بسیاری از عزیزان سرزمینم از آفریقا بیایان است و تشنگی و گرسنگی ؟ شاید یک تکه جا مانده از بهشت خداوند را ببینید. اینجا آفریقاست... www.smash65.blogfa.com

مبین

سلام مطالبت خیلی جالب و کاملا ساده و قابل لمس بود چرا آپ نمی کنی؟ به ما هم سری بزن

معلم شرکتی

وبلاگ معلمان شرکتی (خرید خدماتی) http://msherkati.blogfa.com/

تارا

سلام مانا جان عزیزم خاطرت خیلی جالب بود. یه کم ترسناک ولی جالب امیدوارم همیشه به شادی و سلامتی زندگی کنی عزیزم. قبل از سفرت دوست دارم به من هم (taratourism.blogfa.com) سر بزنی. وبلاگ من در رابطه با جایگاه ایران در صنعت توریسم است . عزیزم بیا و با نرم افزار رزرو آنلاین هتل آشنا بشو. خیلی جالبه بدون اینکه از پشت سیستم شخصیت بلند بشی هر زمان از شبانه روز میتونی مستقیما کاتالوگ هتلها رو ببینی همونجا پشت سیستمت انتخاب کنی و هتل مورد نظرت رو رزرو کنی آنلاین پرداخت کنی و واچرت رو از طریق ایمیلت دریافت کنی. جالبه نه! حتما بیا و نظر بده. اگر تمایل به تبادل لینک داشتی من را با نام سفری خوش با تاراتوریسم لینک کن و به من اطلاع بده با چه نامی لینکت کنم. برات آرزوی موفقیت میکنم. بی وفایی نکن منتظرتم بیا و نظرت رو بهم بگو [گل][گل][گل][گل]