دلواپسی های مادرانه

صبح  شایا را گذاشتم مهد کودک .یک کم زود رسیدیم . بچه ها توی حیاط بازی می کردند. به قول شایا" بچه بزرگترها" روی تاب بودند.شیطنت از چشم های کوچکشون می بارید. شایا هم آرام کنار تاب ایستاده بود تا نوبتش بشه. سر تا پا سفید پوشیده بود. با لبخند چند بار ازم خداحافظی کرد.دلم رفت...... هزار جور فکر اومد توی سرم....نکنه بچه های بزرگتر اذیتش کنند....نکنه در این کلاس جدید احساس غریبی کنه....نکنه چیزی ناراحتش می کنه و به من نمیگه...  

باز به خودم یاد آوری می کنم:    دنیا همینه  .زندگی سختی داره....نمیشه همیشه بچه ها را محافظت کنم.باید یاد بگیرند...باید یاد بگیرند در این دنیا چگونه زندگی کنند. باید فکرو خیال نکنم.

....

شروع می کنم به صحبت با آنیتا ، تا دیگه فکر نکنم. هر چند در تمام راه احساس می کنم که قلبم کمی فشرده است.

/ 3 نظر / 10 بازدید
مرجان

کاملا حس می کنم احساسی رو که داری مانا جون، من هم هر روز با هزار نگرانی سامیار رو ترک می کنم و همیشه هم نگرانم نکنه خواسته ای داشته باشه و نتونه بگه....

نیلوفر

مانا جون این دغدغه همه مادر هایی هست که بچه شونو می ذارن مهد. پسرم از چهار ماهگی مهد کودک را تجربه کرد و من در تمام اون ماه های اول عذاب وجدان داشتم که نکنه یک اتفاقی بیافته نکنه از تخت بیافته نکنه گرسنه باشه و سیر نشه نکنه بچه بزرگتر ها به قول شما بیان توی اتاق شیرخوار و بچه منو اذیت کنن و هزار تا نکنه دیگه ولی بعد با خودم فکر کردم که تمام این نکنه ها ممکنه توی خونه و حتی در آغوش من هم اتفاق بیافته . و الان به این نتیجه رسیدم ما مادر هایی که بچه هامونو می ذاریم مهد لطف بزرگی در حق اونها کردیم چون بهتر و ارام تر یاد می گیرن که در این دنیا چه طور زندگی کنن که همه چیز بر وفق مراد اون ها نیست و زندگی دسته جمعیو یاد می گیرن [گل]

ش

نماز ميت جمهوري اسلامي ناشناس نماز جمعه ای که درآن زن ومرد به صورت مختلط نماز بخوانند، دختران با آرایش و حجاب نیم بند قنوت بکنند، به جای تکبیر کف بزند و سوت بکشند، مرگ بر دیکتاتور بگویند، آرزوی مرگ پسر دیکتاتور را فریاد بکشند تا رهبری را نبیند، زندانی سیاسی آزاد باید گردد بگویند، برضد چین و روسیه شعار بدهند و… دیگرنماز جمعه نیست. مردم ایران بار دیگرنشان دادند که در ایجاد ابتکار در نحوه ی مبارزه خود با نظام دیکتاتوری و حکومت اسلامی کودتاچی هیچ مرزی را باقی نمی گذارند. برای اولین بار در طول تاریخ اسلام نماز جمعه ی برگزار شد که هیچ گاه سابقه نداشت. در این جا است که بعد از ۳۰ سال که دین آن چنان بازیچه ی حکومت مداران شده بودکه دیگرهیچا مر مقدسی باقی نمانده است این بار دین و ابزار های دینی در دستان مردم معترض قرارگرفت. مردمی که شاید بسیاری از آنان در عمرشان نماز نخوانده بودند و پس از این هم نخواهند خواند، این بار نمازی خواندند که در طول تاریخ اسلام بی سابقه بود. دینی که زمینی شده و عرفی شده است ناگهان همچون سیگاری که برای دفاع در مقابل گاز اشک آور روشن شده بود، دود شد و به هوا رفت.. درزمانی که یک