مانای شجاع ؟؟؟

1-      مرسی از تبریک های پر از محبتتون. خواندن هرکدامشون برام لذت بخش بود.بخصوص اینکه از فامیل و آشنا خواسته ام که از تبریک و یا صحبت راجع به این موضوع صرف نظر کنند(چون هنوز به شایا نگفته ام و دوست ندارم از جای دیگه ای بشنوه) برای همین تبریک وبلاگی خیلی بهم مزه داد!

.

2-      برام جالب بود که چند نفر از من به عنوان" مادر شجاع " یاد کرده اند. باید اقرار کنم که شجاعتی در کار نیست! و اگر بخوام لیست اضطراب هایی که باهاشون درگیر هستم را بنویسم چند صفحه ای پر میشه! هرچند در مورد آوردن بچه دوم خیلی فکر و مطالعه کردم و دوتایی با منوچهر قاطعانه و از روی آگاهی و عشق تصمیم به آوردن بچه دوم گرفتیم ولی اینقدر آینده برام گنگ و مبهمه- شاید به این دلیل که خودم تک فرزند هستم- که این روزها خیلی از شب ها تا صبح مشغول فکر و خیالم.

.

3-      یکی از اضطراب هایی که الان درگیرشم این هست  که شایا قراره از هفته دیگه به مهد کودک بره.و من واقعا نگران آمادگی شایا برای پذیرش مهد هستم.و تمام دلداری های مامانم به من که:" تمام بچه ها مهد و مدرسه میرن و یک روز نگاه میکنی که شایا داره دانشگاه میره و تو چقدر روزهای اول مهد اضطراب بی خودی داشتی " هم در من هیچ اثری نداره! نگرانم .  نگران!

.

4-      من واقعا به این موضوع اعتقاد دارم که در مسایل سخت و مشکل آفرین  هیچ چیز مثل خلاقیت، و قدرت حل مساله از روش ابتکاری و متفاوت، نمی تونه مشکل گشا باشه. و وقتی که نگران هستم، انگار تمام قدرت خلاقیت و ابتکارم را ازدست می دهم! برای همین :

 

از " خلاقیت" - " ابتکار"- " صبوری" و " حال خوشم" استدعا دارم که در این روزها منو ترک نکنند و تا حد امکان همین دور و برها باشند.که به شماها بیشتر از همیشه محتاجم!

 

                                                                                          با تشکر

                                                         مانای کمی تا قسمتی مضطرب!

 

/ 35 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بامداد

سلام خاله.از طرف من به شایا تبریک بگین که قراره داداش یا خواهر دار بشه.کاش میشد مامان من هم یه نی نی میاورد.

مریم...مامان مانا . ثنا

مانای عزیز ... خیلی مبارکه..مدتی نبودم دنبال یک جائی میگشتم که شرکت جدیدم را تحت عنوان " آینده و حالتان را در خوابهای من بجوئید..!!" به ثبت برسونم..در هر صورت خیلی کار خوبی کردی..داشتن دو تا بچه و با این فاصله سنی کاری بسیار عاقلانه بود که نتیجه مثبتش را مسلما تو زندگی و در روحیات کوچولو هات خواهی دید و میدونم و میدونی که بار این نتیجه مثبت بیشتر روی دوش مادره که حقیقتا این وسط از همه چیزش مایه میگذاره و ایثار میکنه...در هر صورت خوش باشی و سرحال

یاسمن

مبارکه مانا جان از خبرهایی که آدم همیشه شاد می شه از شنیدنش مخصوصا براس شایاکه عالیه

ننه قدقد(مامان هوچهر)

خب پس من می گم که اصلا هم شجاع نیستید خیلی هم کار معمولی ای کردید قدیمی ها پنج تاشو می آوردن همه رو هم دکتر مهندس می کردن![نیشخند] اینطوری استرس نمی گیرید احتمالا! مبارک باشه مامان مانای عزیز . وبلاگ شما همیشه منو یاد گیلاس می اندازه که اسمش طعم به یاد ماندنی هست نه اینکه من گیلاس خیلی دوست داشته باشم هان!

مامان پریسا و پارسا

سلام. مبارکه. من هم از اون مامان شجاع ها هستم. خیلی هم راضی ام. اصلا استرس نداشته باش. پریسا با پارسا 2 سال و 8 ماه اختلاف داره. سوالی داشتی در خدمتم. [لبخند][قلب]

یک دردمند

کودکان انتظار را در یابید آی آدمها که بر ساحل نشسته شاد و خندانید یک نفر در آب دارد می سپارد جان www.hodhod60.blogfa.com

مینو

سلام من اولین باره که وبلاگ شمارو میخونم.منم یک دختر3.5 ساله ویه پسر1.5 ساله دارم.بهت تبریک میگم ولی اینو بدون که روزهای سختی رو در پیش‌داری.باداشتن 2 بچه کار آدم 2 برابر نمیشه بلکه چند برابر میشه و فرصت بسیار بسیار کمی رو میتونی برای رسیدن به کارهای مورد علاقت داشته باشی. موفق باشی

دریا life or something like it

شاید نگران امنیت ش هستید که هرکس هرچی میگه از استرس و اضطرابتون کم نمیکنه. امنیت از هر نظر منظورمه . شاید بهتر باشه نکات مثبت و منفیه مهدی رو که بچه می خواد بره رو دوباره برای خودتون مرور کنید تا ببنید کدوم کفه ی ترازو سنگین تره و اون موقعی که از شرایط اموزشی و مراقبتی مهد مطمئین شدید وقتشه که خودتون و بچه رو هم رو کفه ی ترازو بزارید و ببینید که ایا اموزش های رفتاری و امنیتی و در واقع اعتماد بنفسی رو که به بچه یاد دادید در حدی هست که بتونه با اعتماد کامل (به اون که فقط یه انسان کامله با جزئیات کوچکتر هست)ساعت هایی رو از زیر چتر کامل حمایت خودتون دورش کنید ؟ چرا با این دید بهش نگاه نمیکنید که اون یه انسان کامله و به اندازه ی کافی بزرگ هست که تنهایی به مهد بره و پسر من این قدر قوی هست که بتونه گلیم خودش رو تو مشکلات از اب بکشه بیرون .. اون یه پسر قویه و الان وقتشه که تجربیاتی از جنس خودش به دست بیاره .